از این بیراهه‌ی تردید، از این بن بست می‌ترسم

من از حسی که بین ما، هنوزم هست، می‌ترسم


ته این راه روشن نیست

منم مثل تــــــــو میدونم


نگو باید بُـرید از عشـــــق، نه میتونی نه میتونم


نه میتونیم برگردیم؛ نه رد شیم از تو این بن بست

منم میدونم این احساس؛ نباید باشه، اما هست!


دارم میترسم از خوابی، که شاید هردومون دیدیم

از این که هر دومون باهم، خلاف کعبه چرخیدیم


واسه کندن از این برزخ، گریزی غیر دنیا نیست

نمیدونم؛ ولی شاید، بهشت اندازه‌ی ما نیست!


ته این راه روشن نیست

منم مثل تــــــــو میدونم


نگو باید بُـرید از عشـــــق، نه میتونی نه میتونم


نه میتونیم برگردیم، نه رد شیم از تو این بن بست

منم میدونم این احســـاس نباید باشه، اما هست