چه کسی باور می کند که ما در ایران، چهار آلمان داریم؟!



هیجان فوتبال، این بین المللی ترین زبان جهان، مرز نمی شناسد و این روزها تب جام ملت های اروپا، حاشیه هایش، اشک ها و لبخند هایش که جزو ذات فوتبال است و همین است که اصولا جذابش می کند- به قول رضا جاودانی عزیز- خواهی نخواهی حال و هوای ما را هم عوض کرده است و نام کشورهای قاره سبز را سر زبان ما شرقی ها انداخته است.

بی شک یکی از این نام ها "آلمان" است، آلمانی که ناباورانه و کمی تلخ به ماریو بالوتللی باخت و از جام خداحافظی کرد، آلمان برای ما- مثل خیلی از مردم جهان- تداعی کننده نظم آهنین و اتوموبیل های شیک و البته هیتلر و جنگ جهانی دوم است، ولی چه کسی باور می کند که ما در ایران، چهار آلمان داریم؟!
 


اولین آلمان، "آلمان آباد" است، روستایی است از توابع بخش مرکزی ارومیه در استان آذربایجان غربی ایران.این آلمان ، در دهستان بکشلوچای قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۴۹۷ نفر (۱۴۳ خانوار) بوده است،
دومین آلمان "آلمان قدیم" است که یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان بزکش بخش مرکزی شهرستان اهر واقع شده‌است.
سومین آلمان هم روستایی است در بخش مرکزی رشت و چهارمین آلمان هم در "شلماش" استان کردستان.
محصول آلمان های ایران، نه بنز و ب.ام.و که انگور و مرکبات است، آلما در زبان آذری به معنای "سیب" است و قطعا آلمان های فراموش شده ما ربطی به سرزمین ژرمن ها ندارد و احتمالا آن دو آلمان واقع در آذربایجان از "سیب" گرفته شده باشند، عجایب نام های روستاهای ایرانی به اینجا ختم نمی شود، در اطراف فومن، روستایی به نام "لهستان" داریم!

شاید تب فوتبال جام ملت های اروپا بتواند باعث شود که آلمان های وطن خودمان را دوباره بشناسیم! آلمان هایی که مال خودمان، خود خودمان است، حاشیه ها و اشک و لبخندهایش هم مال خودمان..


 

مدونای ۵۳ ساله در کنار معشوق ۲۵ساله اش


مدونا لوئیز چیکونه در ۱۶ اوت ۱۹۵۸ به دنیا آمد. او یک بازیگر، خواننده و تهیه کننده موفق و مشهور هالیوود است که طرفداران زیادی نیز دارد.
مدونای ۵۳ساله عاشق پسری فرانسوی که الجزایری الاصل و مسلمان است شده که ۲۸سال از کوچکتر است! این پسر ۲۵ساله ابراهیم زیبات نام دارد.


مدونا که در چند هفته گذشته مشغول برگزاری تور کنسرت هایش بود و حرکت غیر اخلاقی اش در آخرین کنسرتش باعث جنجال فراوانی شده بود، به همراه ابراهیم به شهر رم سفر کرده است که تصاویر آنها را در کنار یکدیگر مشاهده می کنید..


تبدیل ژیان به موتورسیکلت

یک برق کار فرانسوی به تازگی پرده از داستانی جالب برداشته است که در سال 1993 برای وی رخ داده بوده است. او در سال 1993 میلادی و در سن 43 سالگی با یک خودروی ژیان سفری به شمال آفریقا و کشور مراکش داشت. او در حال حرکت در جاده ای در دل بیابانهای مراکش بوده است که به یک ایست بازرسی نظامی ارتش مراکش برخورد می کند. نفرات موجود در پست به او اطلاع می دهد که ادامه این منطقه یک محل نظامی است و او دیگر نمی تواند در مسیر مستقیم به حرکت خود ادامه دهد.


 وی سپس در یک جاده فرعی به مسیر خود ادامه می دهد و سعی می کند با گذر کردن از درون بیابان مسیر خود را کوتاه کند. متاسفانه خودروی او دچار مشکل شده و او به تنهایی در وسط بیابان تنها می ماند. وی بر اساس نقشه خود متوجه می شود که لااقل 30 کیلومتر با نزدیک ترین روستا فاصله دارد و نمی تواند با پای پیاده به روستا برسد.


شغل او که در زمینه وسایل برقی بود در اینجا به کمک وی آمد و او سعی کرد تا با استفاده از قطعات موجود در خودروی ژیان خود وسیله نقلیه دیگری ساخته و از مخمصه فرار کند. خوشبختانه وی در خودروی خود آب، غذا و لوازم یدکی کافی به همراه داشت. در طول 12 روز او با جیره بندی آب و غذای خود و سعی در تحمل گرسنگی و تشنگی به کار مشغول شد و کلیه قطعات خودروی خود را پیاده کرده و با استفاده از موتور و سیستم تامین برق و چرخ های خودرو یک موتور سیکلت ساخته و توانسته بود خود را به نزدیک ترین روستا برساند.
 


او که هم اکنون 62 سال سن دارد در شمال غرب فرانسه زندگی می کند و به تازگی تصاویری از موتور سیکلت عجیب خود را در فضای مجازی منتشر کرده است.

ویراژهای تابستانه ثروتمندان عرب در خیابان های لندن

لندن پایتخت انگلیس هر تابستان به پیست نمایش بزرگ و روبازی برای خودروهای مجلل ثروتمندان عرب از عربستان سعودی، امارات، کویت و عراق تبدیل می شود.
 روزنامه انگلیسی دیلی میل در گزارشی می نویسد: حتی در شهر گران قیمتی مانند لندن نیز ساکنان این شهر در روزهای عادی، به ندرت چنین خودروهای گران قیمتی را مشاهده می کنند اما در آغاز هر تابستان ، ثروتمندان عرب از گرمای کشورهای منطقه خاورمیانه فرار کرده و به لندن می آیند.
 


مت روجرز یکی از ساکنین 25 ساله لندن در این باره می گوید: هنگامی که از کنار هتل دورچستر عبور می کنم باورم نمی شود که این همه خودروهای گرانقیمت در یک جا باشند. در عمرم خودروی بوگاتی ویرون ندیده بودم ولی دو دستگاه از این نوع خودرو را در خارج از هتل مشاهده کردم.


این روزنامه انگلیسی می نویسد: خیابان های لندن در روزهای تابستان میزبان خودروهای لوکسی می شود که توریست های کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس برای گذارندن تعطیلات با خود به انگلیس می آورند.
این خودروهای لوکس و گران قیمت از جمله "مک لارن" و با پلاک هایی از عربستان، امارات، قطر و بحرین بیشتر در محله "نایتسبردگ " لندن به چشم می خورند.


"راشد" توریست اماراتی که باخودروی شخصی اش به لندن مسافرت کرده است در این باره می گوید: هر تابستان من و دوستانم خودروهایمان را به لندن می آوریم و برای یک تا یک ماه و نیم از تعطیلات در اینجا لذت می بریم. بعد از آن به فرانسه می رویم و بار دیگر به لندن باز می گردیم.



 


قیمت "بوگاتی ویرون" گران ترین خودروی لوکس این توریست ها در لندن که چشم هر بیننده ای را خیره می کند به سه میلیون دلار می رسد.
در خیابان های لندن می توان طرفداران این خوردوهای لوکس مثل "فراری"، "بوگاتی" و "رولز رویس" را مشاهده کرد که در حال عکس و فیلم گرفتن از آنها هستند.


البته برخی نیز از این خودروهای گران قیمت و لوکس شکوه دارند چرا که گاهی اوقات غرش موتورهای آنها مزاحم ساکنان این محله های مجلل و آرام می شود.


همچنین در فصل تابستان، می توان جوانان دختر و پسر و زنان و مردان زیادی از کشورهای عربی را در مجلل ترین و گرانقیمت ترین مراکز خرید و فروشگاه های لندن یافت که در حال خرید هستند.




آنها برای اروپا ، ثروت های باد آورده ای هستند که با خریدهای بی حد و حصرشان ، خاطرات خوبی را برای فروشندگان اروپایی رقم می زنند ، فروشندگانی که با ورود هر مشتری ثروتمند عرب به فروشگاه هایشان ، احساس می کنند در چاه های نفت آنان شریک اند!

!!!!!!!!!!!!!

علی مصفا، لیلا حاتمی و فرزندانشان درکشور چک

علی مصفا به همراه لیلا حاتمی و دیگر عوامل فیلم «پله آخر» در جشنواره فیلم کارلووی واری (در کشور چک) حضور پیدا کردند.

فیلم سینمایی «پله آخر» به کارگردانی علی مصفا یکی از 12 فیلم بخش مسابقه رسمی چهل و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کارلووی واری است. جلسه معرفی این فیلم چهارم ژوئیه برگزار شد و لیلا حاتمی به همراه علی مصفا، علیرضا آقاخانی (بازیگر) و فردین صاحب الزمانی (تدوینگر) فیلم در این جلسه حضور داشتند.

«پله آخر» ساخته علی مصفا یکی از فیلم‌هایی است که برای جایزه گوی بلورین رقابت می‌کند. لیلا حاتمی، علی مصفا و علیرضا آقاخانی در این فیلم به ایفای نقش می‌پردازند.


علی مصفا، لیلا حاتمی و فرزندانشان در کشور چک
فردین صاحب الزمانی، لیلا حاتمی، عسل و مانی مصفا، علی مصفا، علیرضا آقاخانی

در خلاصه داستان «پله آخر» آمده است: «لیلی ستاره سینماست و به تازگی شوهرش را از دست داده است. او سر صحنه فیلمبرداری ناگهان مقابل دوربین خنده‌اش می‌گیرد و از کار باز می‌ماند. هیچ کس نمی‌تواند دلیل خنده‌هایش را حدس بزند.»


«پله آخر» دومین فیلم مصفا بعد از «سیمای زنی در دوردست» است. مصفا دو سال پیش در مقام بازیگر فیلم «چیزهایی هست که نمی‌دانی» به کارگردانی فردین صاحب‌الزمانی در بخش مسابقه رسمی جشنواره کارلووی واری حضور داشت. این فیلم از سوی هیئت داوران این بخش تقدیر شد. صاحب الزمانی تدوین‌گر فیلم «پله آخر» است.

۹ تا از گرمترین نقاط زمین

1-وادی حلفا در سودان: این دره خشک و گرم در شمال سودان و در همسایگی مرز مصر قرار دارد. در سال ۱۹۶۷ میلادی (سال ۱۳۴۶ شمسی) دمای این مکان به ۱۲۷ درجه فارنهایت ( ۵۳ درجه سلسیوس) رسید.

 


۲ – اهواز در ایران: اهواز مرکز خوزستان در جنوب کشور عزیزمان و در سواحل کارون قرار دارد. در این شهر بارش سالیانه باران کمتر از یک اینچ است. در ماههای گرم سال (تیر و مرداد) دمای این شهر به ۱۲۸ درجه فارنهایت (کمی بیشتر از ۵۳ درجه سلسیوس) می رسد. معمولاً در این شهر برای گریز از گرما، مغازه ها در ظهر بسته می شوند و معمولاً حوالی ساعت ۶ دوباره شروع به کار می کنند.

 


۳ – تیرات زوی Tirat Tsvi در فلسطین: گرمترین نقطه زمین در تیرات زوی فلسطین اشغالی ( اسرائیل کنونی) با ۱۲۹ درجه فارنهایت ( ۵۴ درجه سلسیوس) قرار دارد. این شهر ۱۸۰۰۰ درخت نخل دارد.

 


۴ – آراوان در مالی:
آراوان یک روستای کوچک صحرایی است که فقط ۳۰۰ خانوار در آن زندگی می کنند. دمای این روستای کوچک به ۱۳۰ درجه فارنهایت (۵۴٫۴ درجه سلسیوس) می رسد. به علت دمای بالا و عدم رشد گیاهان و محصولات کشاورزی، کار اهالی این روستا به کاروان های تجاری که از کنار آنها رد می شوند بستگی دارد.

 


۵ – تیمبوکتو در مالی:
این شهر به “وسط ناکجا آباد” معروف است. تیمبوکتو با جنوب صحرای بزرگ آفریقا هم مرز است و با رودخانه نیجریه ۱۰ مایل فاصله دارد. بالاترین دمای ثبت شده برای این شهر ۱۳۰٫۱ درجه فارنهایت (۵۴٫۵ درجه سلسیوس) است. در این شهر ۴۰,۰۰۰ نفر زندگی می کنند.

 


۶ – قِبلی در تونس: این شهر واقعاً گرم است. قِبلی با ۱۸۰۰۰ نفر جمعیت با دمایی معادل ۱۳۱ درجه فارنهایت (۵۵ درجه سلسیوس) مواجه است. این شهر قدمت ۲۰۰,۰۰۰ ساله دارد.

 


۷ – غَدامس در لیبی: غدامس در لیبی و در وسط صحرا قرار دارد. ساکنان این شهر که به ۷۰۰۰ نفر می رسند برای گریز از گرما دیوارهای خانه هاشان را از گل، آهک و تنه درختان می سازند. حتی بسیاری از خیابان های این شهر برای نجات پیدا کردن از گرما سرپوشیده هستند. دمای این شهر به ۱۳۱ درجه فارنهایت (۵۵ درجه سلسیوس) می رسد.

 


۸ – دره مرگ در آمریکا: دره مرگ خشک ترین و پست ترین (پایین ترین) نقطه در ایالات متحده است که در فصل گرما دمای آن می تواند به ۱۳۴ در جه فارنهایت (۵۶٫۶ درجه سلسیوس) برسد. این بیشترین دما در کل آمریکاست.

 


۹ – العزیزیه لیبی: بیشترین دمای ثبت شده در دنیا مربوط به العزیزیه لیبی می شود، ۱۳۶ درجه فارنهایت (۵۸ درجه سلسیوس). در این شهر ۳۰۰,۰۰۰ نفر زندگی می کنند.

دخترا خوب می فهمن که چی می گم

 

چیـــزهای کوچـــک زنــدگی

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود

مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود
و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد

یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد

یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد

یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباسش تاخیر کرد

اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد

یکی دیگر تاخیر بچه اش باعث شده بود که نتواند سروقت حاضر شود

یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده ماند!

به همین خاطر هر وقت، در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم


دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
...بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست