خوي از ديدگاه جهانگردان خارجي (در دوره قاجاريه)
وجيهه كريملو

 در طول تاريخ جهانگردان زيادي با اغراض متفاوت سياسي و علمي و... براي سير و سياحت به ايران آمده و در ضمن سفر به نوشتن يادداشت هايي از مناظري كه پيش رو داشته اند، پرداخته اند. و بعد آن نوشته ها را به عنوان سفرنامه منتشر كرده و خوانندگان آن را با خود هم سفر كرده اند البته به علت عدم دسترسي، همه ي سفرنامه هاي مربوط به ايران مورد بررسي واقع نشده است، براي همين مطالب اين مبحث حاوي نظرات همه ي جهانگردان سفر كرده به ايران كه از خوي گذشته و به توصيف آن پرداخته اند، نيست، بلكه تنها شامل نظرات جهانگرداني است كه سفرنامه شان به دست نگارنده رسيده است، مي باشد.

خوي از ديدگاه اوژن فلاندن: (در زمان قاجاريه به ايران سفر كرده است)

همچنان كه به راست و چپ نگاه مي كردم مانند الجزيره كه ديده و از آن لذت برده بودم خوي مانند شهري بزرگ به نظرم جلوه كرد. در جلوي ما حصار بلند كنگره داري كه رنگ قهوه ايش از روي برف سفيد نمايان بود هويدا شد. درختان بسياري در پشت اين كنگره ها قرار گرفته اما خانه يا مناره اي كه آن را شهري معرفي نمايد وجود نداشت. پس از اين كه پل هاي روي گودال هاي فراخ را طي كرديم به شهر وارد شديم.

از دروازه ي اول و دوم كه پيچ مي خورد گذشته وارد كوچه هاي شهر شديم، بناهايي كه از دور ديده نمي شد ظاهر گشتند عموم خانه ها پست و با سطح زمين مساوي مي باشند، هيچ يك نيست كه ارتفاعش از ديوار شهر بلندتر باشد. برعكس شهرهاي تركيه مساجد اين شهر مناره ندارد گنبدهاي كمي از سقف خانه بلندتر است در بناها آجر كمتر به كار رفته، كوچه ها يكسان و شبيه است. هيچ پنجره از منازل به كوچه باز نمي شود.

خوي از ديدگاه امده ژوبر

هنگامي كه به شهر خوي مي رسيم صحنه دگرگون مي شود، مسافر از دور ساختمان ها و گنبدهاي زيباي اين شهر را در هوا معلق مي بيند. اگر ورود مسافر هم زمان با فرا رسيدن فصل خزان باشد، عطر گل هاي وحشي و منظره ي ميوه بر تاك ها و درختان زردآلو و توت بهترين يادآور خرمي و زيبايي اين شهر است. ديدن روي مردماني سرخوش و شاداب و خوش دل و خوش بيان به مسافران نويد مي دهد كه اينجا به سرزمين متمدني گام نهاده اند آن رنج هايي كه مسافر حين عبور از كوه هاي ارمنستان برده است با ديدن منظره ي زيباي خوي جبران مي شود، كشتزارهاي اطراف شهر خرم و آباد است و ساكنان خوي مردماني بي نياز و پاكدامنند.

خوي در نوشته هاي تانكوان كه در سال 1222 هجري به آذربايجان آمده است

چند سال پيش خوي به واسطه ي زلزله خرابي و زيان فراوان ديد در آن هنگام چندين خيابان شهر ويران گرديد. با اين همه اكنون خوي بيست و پنج هزار نفر جمعيت دارد و چون بارورترين زمين هاي ايران در اين ناحيه قرار دارد، اگر بخاطر اين مصيبت نبود زيبايي مرتع و بارآوري زمين باعث مي شد جمعيت زيادتري را بسوي خود بكشاند.

خوي از نظر جيمس موريه

موريه مثل ژوبر از ديدن خوي بشدت تحت تأثير قرار گرفته بطوري كه دورنماي خوي را از ميان رديف درختان چنار يكي از عالي ترين و دلنشين ترين مناظر ايران مي داند. وي مي نويسد:

سراسر اين دشت به منزله ي كشتزار پهناوري از گندم بود كه در ميان آن فقط جابجا توده هايي از درختان سرسبز يكنواختي منظره را درهم مي شكست اين باغها از لحاظ زيبايي و تناوري درختان و وفور ميوه در سراسر ايران نظير ندارد. خوي 4 دروازه سنگي دارد كه از نظر صلابت و ريزه كاري ساختمان در حد ممتاز است و بداشتن بيست باب مسجد و شش دستگاه گرمابه و ده هزار خانه و پنجاه هزار جمعيت بر خود مي باليده است.

جان مك دانالد كنير مشاور امور سياسي ژنرال ملكم

وي مي نويسد خوي در بيست و دو فرسنگي شهر تبريز، ناحيه اي پهناور و پربركت است. در سراسر ايران هيچ شهري نمي توان سراغ گرفت كه بخوبي خوي ساخته شده و يا زيباتر از خوي باشد. ديوارهاي اين شهر را مرتباً و با دقت تمام تعمير كرده اند، خيابان هاي شهر منظم و درخت كاري شده و سقف بسياري از خانه ها با ذوقي كه در وصف نمي گنجد نقاشي شده است...

منابع: ـ تاريخ خوي، دكتر محمدامين رياحي / ـ عادتها و زندگي ايرانيان، ويلسون /ـ مسافرت در ارمنستان و ايران، امده ژوبر /ـ سفرنامه اوژن فلاندن، ترجمه ي حسين نورصادقي
گذري بر تاريخ حوزه‌هاي علميه خوي

 

گذري بر تاريخ حوزه‌هاي علميه خوي مقاله‌اي است كه به قلم حجت‌الاسلام والمسلمين »سيدرضي موسوي شكوري«، امام جمعه خوي نگاشته شده است كه از نظر مي‌گذرد. 

بر اساس مستندات كتب تاريخي و تراجم، خوي در قرن چهارم يك مركز مهم علمي در منطقه بوده و دانشجويان شهرهاي همجوار و ساير مناطق داخل كشور و حتي برخي از كشورهاي همسايه را به خود جلب مي‌كرده و حوزه علميه‌اي به نام »حوزةالفرج« نام برده شده است. 

خوي به دلايل مختلف در طول تاريخ خود بارها مورد تهاجم و تاخت و تاز كشورهاي همسايه و ساير متجاوزين قرار گرفته است كه از جمله زمينه‌ها و انگيزه‌هاي اين حملات تمدن علمي، فرهنگي و اقتصادي شهر و شيعه اهل بيت (ع) بودن مردمان آن، موقعيت جغرافيايي و مرزي بودن منطقه بوده و در اكثر اين حملات مردم با هدايت و رهبري علماي شهر به مقاومت مي‌پرداختند و در موارد مختلفي با پيروزي‌هايي چشمگير مواجه مي‌شدند. 

بيشترين رونق حوزه‌هاي علميه خوي كه در آذربايجان تقريباً منحصر به فرد بوده در قرن 10 و 11 و عصر حاكميّت صفويه بر ايران بوده است. در اين عصر خوي ‌داراي ‌چهار حوزه ‌علميه ‌دايرو پررونق بوده است، حوزه علميه نمازي كه اين حوزه در حدود سال 1200 هجري قمري توسط »محمد داماد شيخ محمد نمازي« تأسيس شد و در كنار آن مسجدي به نام »مسجد شيخ« براي اقامه نماز جماعت تاسيس شد. 

حوزه علميه »حاج حسين امام جمعه« كه در جنب بازار خوي به طرف خيابان تبريز ساخته شده بود و در كنار آن مسجد»ملاحسن«تأسيس شد. 

حوزه علميه »شفيعيه« ديگر حوزه اين شهر در آن عصر بود كه توسط مرحوم »حاج محمد شفيع اصفهاني« به ضميمه يك مسجد به نام »شفيعيه« تأسيس شد، همچنين حوزه ديگر اين شهر »حوزه علميه خان« بود كه توسط »حسينقلي‌خان دنبلي« به ضميمه »مسجد خان« ساخته شد. 

عوامل توسعه و رشد اين حوزه‌ها 

عالماني كه اين حوزه‌ها را مديريت و يا تدريس مي‌كردند، از برجسته‌ترين علماي حوزه علميه نجف بودند، از شاگردان شيخ »جعفر كاشف‌الغطاء«، »سيدمهدي بحرالعلوم«، شيخ »يوسف بحراني«، شيخ »هادي تهراني« و ساير مراجع بزرگ و صاحب نام حوزه علميه نجف بودند. 

در كنار همه اين حوزه‌ها مسجدي براي اقامه نماز جماعت طلاب و مديريت حوزه ساخته شده است كه اين مساجد اكنون نيز داير هستند و غير از اين حوزه‌ها در تعدادي از مساجد قديمي شهر در جنب ساختمان مسجد حجره‌هايي براي سكونت و مباحثه‌هاي علمي طلاب ساخته شده بود، از جمله مسجد »حاج بابا«، مسجد »خان« و مسجدي با سنگ معروف به »داش‌آغليان«. 

تمامي اين حوزه‌ها و حجرات جنب مساجد به جز حوزه علميه نمازي در عصر قاجاريه و پهلوي از ميان رفته و زمين‌هاي مربوطه غصب شدند و ساختمان حوزه نمازي نيز كه در حال تخريب بود، ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي با حمايت‌هاي مالي تجديد بنا و احيا شد. 

در حال حاضر حدود 150 نفر طلبه تا پايه هشت در آن حوزه اشتغال به تحصيل دارند، ولي با توجه به استقبال گرم جوانان متعهد و انقلابي خويي و عدم كفاف حوزه نمازي، زميني حدود 12هزار مترمربع خريداري شده و عمليات ساختماني حوزه علميه نسبتاً بزرگ در سه طبقه كه گنجايش متجاوز از 400 نفر طلبه را خواهد داشت در حال اجراست و ساختمان يك حوزه علميه براي خواهران در جنب مصلي تأسيس شده كه در حال تكميل است كه گنجايش حدود 300 نفر طلبه زن را خواهد داشت، حدود چهار سال است كه حوزه خواهران در خوي داير شده و يك صد نفر طلبه و استاد مشغول به تعليم و تعلم هستند. 

آثار عملي وجود حوزه‌ها در شهرستان خوي 

وجود حوزه علميه در ادوار مختلف تاريخي در شهرستان خوي داراي ثمرات و بركات بي‌شماري بوده و برخي از آن آثار هنوز نيز ادامه و استمرار دارد. 

حوزه نمازي داراي يك گنجينه تاريخي به نام كتب خطي 1100 جلدي است كه بسياري از آن‌ها از آثار علما و دانشمندان اين شهر است كه در صورت عرضه به بازار كتب ديني موقعيت علمي و فرهنگي آن شناخته خواهد شد. 

برخاستن صدها دانشمند در رشته‌هاي مختلف علوم از حوزه‌هاي علميه كه از جمله آن‌ها شيخ »علي خوئي« شاگرد شيخ انصاري، شيخ»مجيد سيواني« مجتهدمسلم،شيخ»علي خاكمرداني« صاحب تأليفات متعدد علمي، حاج »ميرزا ابراهيم دنبلي خويي« شهيد مشروطه، حاج ميرزا »حسن زنوزي«، شيخ »عبد‌النبي طسوجي«، علامه »ميرزا حبيب الله خوئي« و حاج شيخ»قاسم مهاجر« صاحب تأليفات هستند، از ديگر آثار و بركات اين حوزه‌هاي علميه است. 

وجود مساجد و حسينيه‌هاي متعدد در خوي و حومه كه نوعاً در طول تاريخ داير بوده و هست و در عصر صفويه ساليان متمادي نمازجمعه در خوي داير بوده است. 

در راستاي رشد و توسعه حوزه‌هاي علميه اين شهر، تقويت حوزه علميه خوي از طريق كمك به تكميل ساختمان جديدالتأسيس و راه‌اندازي يك حوزه قوي ضروري است كه بتواند همچنان جذب كننده دانش‌آموختگان ايراني و كشورهاي همسايه باشد. 

همچنين بايد كتاب‌هاي علمي ارزشمند علما و دانشمندان خويي كه هم‌اكنون در حوزه علميه نمازي بلا استفاده مانده‌اند، منتشر شود.

 فيرورق را بهتر بشناسيم

سالار فتح عليزاده ـ كلاس دوم دبيرستان

 

شهر فيرورق يكي از شهرهاي استان آذربايجان غربي است و در شهرستان خوي واقع شده است. زبان اغلب مردم اين شهر تركي آذري است. اين شهر حدود15 هزار نفر جمعيت دارد و بيشتر مردم آن مسلمان (شيعه و سنّي) مي باشند. شهر فيرورق شهر شهيدپروري مي باشد كه حدود50 شهيد را در خود جاي داده است. اين شهر در زمان جنگ نقش مهمي ايفاكرده و جوانان زيادي در اين راه به درجة شهادت نائل شده و برخي نيز به اسارت دشمنان درآمده بودند. بيشتر مردم به شغل كشاورزي مشغولند و فصل كاري آنها تابستان و پائيز است و مي‌توان گفت شغل هاي فصلي دارند.

هر ساله مقدار زيادي از محصولات كشاورزي اين شهر به تمام نقاط ايران صادر مي شود كه از جملة آن محصولات عبارتند از: سيب، گيلاس، آلبالو، گردو و...

اين شهر از سرسبزي و زيبايي خاصّي برخوردار است كه به همين علّت بسياري از مردم اقصي نقاط اين استان به اين شهر سفر مي كنند و مي توان گفت در صورت توجه مسئولين مي تواند در آينده به شهري توريستي و فرهنگي تبديل شود. 

فيرورق در شمال غرب كشور و در شمال استان آذربايجان غربي ـ شهرستان خوي ـ واقع شده است. از جمله تفريحگاه هاي آن پارك »داغلارباغي« و »فدك« است كه معروف ترين آن »داغلارباغي«است و تنها پارك جنگلي مي باشد كه درختان آن ميوه دارد و فضاي بسيار زيبا و سرسبز و آب و هواي تميز دارد. 

يكي از بلندترين كوه هاي استان ،در شهرستان خوي، نزديكي شهر فيرورق قرار دارد كه » اورين« ناميده مي شود و 3622 مترارتفاع دارد.

آثارهاي باستاني و تاريخي فيرورق

از آثار تاريخي اين شهر مي توان به »حمام محمدبيگ« و ديوار ارمني اشاره كرد. يكي ديگر از برجسته ترين آثار آن »هفت باغ« (باغ هفت طبقه) نام داردكه از املاك موروثي »دنبلي ها« و محل سكونت جدش امير »شهباز خان« شهيد بوده است. بنا به نوشتة محمدخان خاور، محمدبيگ20 هزار تومان خرج خاك ريزي طبقات باغ و احداث ديوار پيرامون آن كرد اما فرصت اتمام آن را نيافت. اين باغ يكي از سياحت گاه هاي معروف خوي بوده و تا سال هاي اخير پابرجا بوده است. 

همچنين بزرگترين مدرسة استان به نام مدرسة شهيد اصفهاني در اين شهر واقع است كه رشته هاي هنرستاني و نيز دبيرستان دخترانه و يك خوابگاه را داراست.

منابع درآمد اقتصاد اين شهر بستگي به ميزان محصولات اين شهر دارد و آب و هواي آن معتدل است.

از جمله روستاهايي كه در حاشيه اين شهر وجود دارند عبارتند از: تپه باشي، قشلاق، پسك سفلي، بدلان ديزج، داش پسك و شوان كندي و... 

 ميزان بارندگي و آب و هوا و وضعيت منابع آبي اين شهر در حالت خوب و عادي قرار دارد ولي سالانه به دليل خشكسالي منابع آبي اين شهر رو به كاهش است.

از همسايگان داخلي اين شهر مي توان از سمت شرق ، شهرستان خوي و از شمال ،سيه چشمه و از جنوب ، شهرستان سلماس را نام برد و از همسايگان خارجي آن مي‌توان به كشور تركيه اشاره كرد.

 اين شهر در سالهاي اخير با احداث دانشگاه پيام نور، زيرگذر ورودي شهر ، باشگاه ورزشي و زمين چمن فوتبال و . . .دچار دگرگوني هاي زيادي از لحاظ پيشرفت شهري شده است و خدمات خوب شهرداري ،اين شهر را جزء شهرهاي نمونة شهرستان خوي تبديل كرده است.

اين شهر جوانان غيور زيادي دارد كه در همة رشته هاي فرهنگي ـ هنري فعاليت مي كنند. 

مردم فيرورق بسيار مهمان نواز و مذهبي مي باشند به طوري كه از اولين روز ماه محرم به عزاداري سالار شهيدان و در روز عاشورا به تعزيه خواني و شبيه خواني مي‌پردازند.
با تشكر ازراهنمايي هاي دبير محترم آقاي يوسفي
تپه تاريخي عجم در استان آكساراي تركيه
 

در سال 1517 ميلادي از شهر خوي واقع در آذربايجان ايران افرادي چادرنشين در دامنة تپه عجم اسكان يافته اند و هم اينها روستاي يشيل اوواي امروزي را تشكيل داده‌اند.

تپه تاريخي عجم در 13 كيلومتري شمال غربي استان آكساراي تركيه قرار دارد و در داخل روستاي يشيل اووا واقع شده است. تپه اي است به ابعاد 600×700 متر و بيضي شكل مي‌باشد. همراه با شهر آشاغي بزرگترين تپة روستائي در آناتولي است. 

اطلاعاتي كه بر اثر حفاري هاي باستان شناسي بدست آمده معلوم گرديده است كه از سال 3000 قبل از ميلاد محل اسكان بوده است. 

دوران طلائي اين مركز اسكان مربوط به عصر كلني‌هاي تجاري آسور است؛ يعني 1800 سال قبل از ميلاد مسيح اين مكان محل زندگي بوده است. در آن زمان شهر چه اسمي داشته است بطور قطعي مشخص نيست. فقط دانشمندان داخلي و خارجي احتمال مي‌دهند كه اسم اين شهر پروش هاندا بوده است. 

در عصر كلني غير از تپه خاكي و تاريخي عجم شهر آشاغي هم بصورت فشرده محل اسكان بوده است. در اين دوران اين منطقه مركز يكي از حكومت هاي پادشاهي آناتولي بوده است. در آخر اين دوران هم روستاي عجم و هم شهر آشاغي تخليه و مردمان آن منطقه اين نواحي را ترك كرده‌اند. فقط در دوران هاي اركن هلن ايستيك (Erken Hellenistik) و روم مجدداً قسمتي از تپة خاكي عجم محل اسكان قرار گرفته است. در نهايت در اوائل قرن سوم پس از ميلاد اين منطقه تماماً خالي از سكنه شده است. 

در سال 1517 ميلادي از شهر خوي واقع در آذربايجان ايران افرادي چادرنشين در دامنة تپه عجم اسكان يافته اند و هم اينها روستاي يشيل اوواي امروزي را تشكيل داده‌اند. 

دو زيربناي كاخ كشف شده مربوط به عصر طلائي دوران يعني متعلق به عصر كلني تنها براي روستاي عجم نبوده بلكه از نظر معماري آناتولي نيز بسيار مهم است. كاخ واقع در جنوب تپة عجم بنام كاخ ساري كايا و كاخ واقع در شمال غربي آن به عنوان كاخ خطيب لر نامگذاري شده است. 
برگرفته از سايت رايزني فرهنگي و توريستي سفارت تركيه در ايران
بالاخره "هفته نامه خوي" دوباره استارت زد
حامد كاظم‌زاده خويي

 

هفته نامه خوي بعد از يكسال و اندي تعطيلي و بلاتكليفي، دوباره استارت زد.

هفته نامه خوي از سال 76 با صاحب امتيازي و مديرمسئولي مرحوم قربانعلي رنجبرحقيقي و جمعي از بچه هاي خبرنگار شروع به فعاليت نمود و باب جديدي را در نشريات محلي خوي باز كرد.

وجود يك نشريه محلي در آن سال ها براي شهرستان خوي براي انعكاس مطالبات و خواسته‌هاي شهروندان خوي يك نياز جدي محسوب مي شد و ظهور هفته نامه خوي به مدير مسئولي يك فرد تحصلكرده و فرهنگي، نويد يك آينده روشن را حداقل در زمينه اطلاع رساني داد. 

چاپ اين هفته نامه و عطش شهروندان خويي سيري ناپذير بود و شاهد حمايت هاي مردمي و نهادهاي علمي و ارگان هاي دولتي بوديم. 

به حق اين هفته نامه در بعضي از اوقات تاثير خود را به عنوان يك مطبوعه نشان داد كه نبايد آن را ناديده گرفت.

در طي سال هاي انتشار هفته نامه فعاليت چهره اي همچون خسرو كرمانشاهي(ياردانقلي) كه با ديد طنز به خوي نگاه مي كرد و بعضي جوانان ديگر كه با حداقل دستمزد و يا حتي بدون اخذ حق التحرير در آن جا قلم مي‌زدند، جمعي را به جامعه خوي معرفي كرد كه بعد ها در جريانات سياسي، فرهنگي و اجتماعي خوي جريان ساز شدند. 

حتي ظهور و نسل جديدي از سياسيون خوي را باعث شد.

حضور زنده ياد رنجبرحقيقي در شوراي اسلامي شهر خوي به واسطه داشتن يك تريبون قوي همچون هفته نامه خوي از نتايج همين عملكرد بود كه بعدها حضور چهره‌هاي جديد و تاثيرگذار در نتايج انتخابات را نيز شاهد بوديم كه براي آخرين بار در همين انتخابات اخير مجلس شوراي اسلامي به وضوح تاثير خود را نشان داد.

رنجبر حقيقي به دليل داشتن شغل معلمي و بعضي گرايش هاي خاص خود چهره جديدي را به نمايش گذاشت و با همين نشريه توانست تاثير بسزايي در تاريخ خوي داشته باشد.

با همه اين حرف ها، اين هفته نامه به دليل گرايش هاي خاص صاحب امتياز و مديرمسئول فقيد آن (و شايد محافظه كاري هاي ژورناليستي خاص رنجبر) نتوانست مطالبات جديد و خواسته هاي مردم را بازتاب دهد. البته نبايد از تاثيرات آن بر وجهه اقتصادي و فرهنگي و علي‌الخصوص انعكاس اخبار و حوادث اتفاق افتاده در خوي به آساني گذشت.

به هر حال بعدها با درگذشت مدير مسئول و صاحب امتياز، اين نشريه به كما رفت و در بلاتكليفي سختي بسر برد. تمامي رنج و نبود اين نشريه را هفته نامه اورين خوي (ديگر نشريه محلي اين شهرستان) به تنهايي گردن كشيد.
البته مي دانم كه هفته نامه هاي محلي با سختي هاي زيادي مواجهند. اميدوارم با تولد دوباره هفته نامه خوي با مدير مسئول و صاحب امتياز جديد آن يعني آقاي پرويز مقبلي(از نزديكان مرحوم رنجبر حقيقي)، و تلاش جناب خسرو كرمانشاهي، با رويكردي جديد گام مثبت و مهمي در راه فرهنگ و انديشه خوي بردارند و با نگرشي جديد هفته نامه را به چاپ برسانند تا بتواند به آن جايگاه اصلي خود دست يابد.
شهر زيباي فيرورق

داود جعفرزاده

 



فيرورق يكي از شهرهاي زيبا و قديمي ايران در استان آذربايجان غربي بوده كه در هشت كيلومتري غرب شهرستان خوي واقع شده است. حوزه استحفاظي اين شهر باصفا و پوشيده از انواع باغات ميوه ، حدود25 كيلومتر مربع و داخل شهر12 كيلومتر مربع و داراي2500 خانوار و حدود دوازده هزار نفر جمعيت دارد. 

فيرورق از سه محله معروف و قديمي: پيره، ينگجه و تپه باشي كه هر كدام داراي كوچه ها و ميادين و محلاتي كوچك مانند: ميدان، سقاواباشي، حامام آلتي، يوخاري محله، آشاقي محله، ناخير كوچه سي، محمدبيگ كوچه سي، نمازگاه، دانيخ قاپوسي و... تشكيل گرديده اند. 

در زمان شاه اسماعيل صفوي، ميان ايران و عثماني در منطقه چالدران در چند كيلومتري غرب فيرورق جنگ سختي درگرفت.

سپاهيان شاه اسماعيل براي رسيدن به منطقه چالدران از جاده ابريشم كه از فيرورق عبور مي كرد در حركت بودند. فرماندهي طلايه داران سپاه »پيره محمد استاجلو« سردار معروف شاه اسماعيل بودند كه در فيرورق و در كنار دو چشمة معروف و پر آب درمان بولاغي و شاه بولاغي كه معروف به »قلعه چة رضا« بود اردو زدند و مدت زيادي در آنجا ساكن شدند و جهت آباداني فيرورق خدمات زيادي انجام دادند كه از جمله آنها مي توان احداث حمام »محمدبيگ« كه بعدها به »حمام سيد« معروف شد را نام برد كه به سبك قديم و در زيرزمين ساخته شده و هنوز نيز باقي و تا چند سال پيش قابل استفاده عموم بوده و اكنون بعلت امنيت جاني و ديگر عوامل بسته شده و انتظار دارد مسئولين محترم نسبت به مرمت اين بناي باستاني اقدام لازم انجام دهند. خلاصه، با توجه به شخصيت والا و به احترام آن سردار شجاع و دلاور يعني پيره محمد استاجلو نام محله بزرگ فيرورق به »پيره« مشهور و نامگذاري گرديد كه هنوز نيز اگر از اكثريت مردم پرسيده شود اهل كجا هستي؟ خود را از اهالي »پيره« »پره رق«، »پره ليق« معرفي مي كنند. پيره يعني پير دانا، سخن دان و عالم و فيرورق در اصل »پيره ليق« يعني مكان دانايان بوده و به مرور زمان به »فيرورق« تبديل و معروف شده است و چون اهالي اين خطه از زمانهاي قديم به ريش سفيدان و عالمان كه با توجه به داير بودن مكتب خانه ها و داشتن عالمان و مردان خدا و احترام آنان »پيره ليق« را يعني اهميت به علم و دانش و ديانت و ايمان و تقوي را پيشة خود ساخته و در زمينهاي زرخيز خود به امر كشاورزي و باغداري و دامپروري و كسب و تجارت و ديگر مشاغل مورد نياز جامعه همچون زنجيري ناگسستني و در كنار هم فعاليت و در آباداني شهر فيرورق، شهر فرزانگان و پيران و دانايان كوشا هستند.

بدليل آب و هواي معتدل و خاك حاصلخيز و طبيعت بسيار زيبا و دلنشين و باغات بسيار زيبا و پردرخت و پرميوه و آب فراوان و زحمات بسيار زياد شهرداري محترم فيرورق كه اقدام به احداث پارك بسيار زيبا و باشكوه داغلارباغي و بلوار عريض و پرمنظرة امام حسين(ع) مردم فيرورق، خوي و ديگر شهرهاي استان براي استراحت و هواخوري و حتي صرف يك يا دو وعده غذا در ساية درختان پارك و بلوار به اين شهر پناه آورده و در اين جنّت زميني خداوند در كمال امنيت و آسايش ساعاتي از زندگي خويش را به دور از دغدغه و پريشاني خاطر سپري مي كنند:

الله پيره ني جنته بنزه ر ياراديب دي

داغلار اتگينده گوله بنزه ر ياراديب دي

درمان‌بولاغي،شاه‌بولاغي،بوغلي‌چايئندا

زمزم‌سويي‌تك‌جانلارادرمان‌ياراديب‌دي

پئشته، قالاچا، هم او گؤزل ليكده قيراشدا

جنّت يئميشين، اوردا فراوان ياراديب دي

در زمان سردار ماكو، بعلت طرفداري مردم فيرورق از نهضت مشروطه، حكومت وقت به سردار ماكو دستور حمله به فيرورق را داد تا زهرچشمي از مردم گرفته و طرفداران نهضت مشروطه را قلع و قمع نمايند، لشكر اعزامي سردار ماكو كه از راه علمدار بدل آباد راهي فيرورق بودند با موانع زياد از جمله پربودن راهها از درختان تبريزي كه جهت ايجاد مانع بريده و در راههاي ورودي ريخته بودند و دفاع مردم مسلح به رهبري ميراسماعيل كوكمري و اسداله خان نتوانستند كاري از پيش ببرند و پس از شكستي سخت، پشيمان و سرافكنده به مقر خود بازگشتند 

باغلار آراسيندا قئريليب لشكر سردار

شاهد دي او عزّت لي گونه، هم‌ده علمدار 
. . . در پايان، انتظار دارد مسئولين محترم در ارتقا و آباداني و انجام خدمات زيربنايي و اعلام شهر توريستي، اين شهر زيبا و باصفا را به همگان بشناسانند.
خوي در سفرنامه "كلاويخو" سفير اسپانيا

 

پنجشنبه پنجم ژوئن 1404 (25 ذيقعده 806) به هنگام ظهر به شهر خوي رسيديم. اين شهر در دشتي قرار دارد كه پيرامون آن را بيشه‌ها و مزارع غله گرفته است و گرداگرداين بيشه‌هاومزارع غله نيزچراگاههاو علفزارهاي بسياري است كه با جويبارها و نهرها آبياري مي‌شود. 

بر گرد شهر ديواري است كه از خشت پخته با دروازه‌ها و برجهاي بسيار كه براي دفاع از شهر ساخته شده است. استان ارمنستان عليا به اين شهر ختم مي‌شود. از اين شهر وارد ايران مي‌شويم اما اغلب مردم خوي از ارمنيان هستند. 

چون به خوي رسيديم مشاهده كرديم كه سفيري از جانب ناصرالدين فرج مملوك سلطان مصر به دربار تيمور فرستاده شده آنجاست. سفير مزبور به همراه بيست سوار و پانزده شتر راه مي‌پيمود. اين شتران حامل پيشكش‌هايي بودند كه سلطان براي تيمور ارسال داشته بود. از جمله اين هدايا شش شترمرغ بود و نيز جانوري بود به نام جرنوفه (= زرافه) كه ساختمانش عجيب و براي ما بيگانه بود. در خوي شب همان روزي كه رسيده بوديم و نيز جمعه و شنبه و يكشنبه را مانديم. در اين روز اخير كه مصادف بود با هشتم ژوئن (28 ذيقعده) به هنگام ظهر به راه افتاديم. 

در شهر خوي اسب براي ادامه سفر ما يافت نمي‌شد. بنابراين به سپاهياني كه در آن پيرامون بودند دستور داده شد كه نياز ما را رفع كنند. چون به راه افتاديم شب را در مرغزاري درهواي بازگذرانديم.راه ما ازطرابوزان تاخوي منزل به منزل از ميان كوههايي كه پوشيده از برف بود مي‌گذشت.ازاينجابه بعدگرمترشدو ديگر برف ديده نشد. 

دوشنبه بعد به هنگام ظهر به شهر زيبا و پرجمعيتي رسيديم به نام طسوج. 

منبع: سفرنامه كلاويخو، ترجمه مسعود رجب‌نيا، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1337، ص 156-158.

..............

روز شنبه 22 اوت 1405 (25 صفر 808 هـ.)، پيش از سپيده‌دم از تبريز به راه افتاديم و به كارواني كه دويست چهارپاي باركش با بار كالاي بازرگاني داشت و به كشور تركان مي‌رفت و مقصدش شهر بروصه (= بروسا) بود پيوستيم. با اين مردم كه همراهان خوبي بودند همسفر شديم، و همواره از گزند دزدان هراس داشتيم. و آن شنبه و نيز يكشنبه و دوشنبه را رانديم تا آنكه سپيده‌دم به خوي رسيديم كه در هنگام رفتن به سمرقند در اين شهر توقف كرده بوديم. 

خوي مرز ايران است، و از آن سوي آن، مرز ارمنستان بزرگ آغاز مي‌شود. 

هنوز به آنجا نرسيده، اخبار بدي به گوشمان رسيد. از جمله آنكه قرايوسف كه در گذشته از زيردستان و حكام تيمور بوده، اينك شوريده بود. وي با ده‌هزار سواري كه زير فرمان دارد اخيرا همه نواحي پيرامون خوي را به باد غارتگري و تبهكاري گرفته است. اينك به سوي ارزنجان رفته است تا آن را شهربندان كند. 

اين خبر موجب شد كه راه خويش را تغيير دهيم و از آن راهي كه به هنگام رفتن به سوي سمرقند سپرده بوديم نرويم. به جاي آنكه از خوي يكراست به سوي ماكو رويم به سوي چپ رانديم، و به جانب جنوب رفتيم. 

منبع: سفرنامه كلاويخو، ترجمه مسعود رجب‌نيا، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1337، ص 331.
گرامي‌باد چهارصد و نود و چهارمين سالروز:

حماسه ملي ايرانيان در چالدران

 



اول شهريور هر سال سالروز حماسه ملي ايرانيان در چالدران است . ياد تمامي سرداران و شهيدان راه ايران را در اين روز گرامي مي داريم . 

چهارصد و نود وچهار سال پيش در چنين روزي بود كه ندايي از ضميري برخواست. ندايي كه سخن از جاودانگي سر مي داد .ندايي كه برخواسته بود تا شرف و حيثيت يك ملت بزرگ را در آوردگاهي بس دهشتناك حفظ كند . 

آري چهارصدو نودو چهار سال پيش در همين زمان بود كه آن ايراني غيرتمند و آن مرد صلابت پيشه با تمام قوا و با تمام وجود پا به عرصه اي گذاشت كه حافظ ايران شود . حافظ غيرت و وجودي كه همه وجودش از او بود . 

شاه اسماعيل صفوي از خاندان شيخ صفي الدين اردبيلي،در سال 907ق/ 1502م پس از 12 سال تلاش و از ميان بردن 50 حاكميت محلي، سرانجام در تبريز تاجگذاري كرد. او با محور قرار دادن مذهب تشيع، حكومتي يكپارچه و متمركز ايجاد كرد.

شاه اسماعيل به دو نكته ي اساسي توجه داشت: يكي مذهب تشيع و ديگري زبان تركي. اولي پايه و اساس قدرت گيري خاندان صفويه بود و دومي عامل بسيج هواداران صفويه. 

در سپاهي كه شاه اسماعيل براي اجراي اهدافش گرد آورده بود، قبايل تركي چون شاملو، استاجلو، تكه للو، روملو، افشار، ذوالقدر، قاجار و ارساق شركت داشتند. اين قبايل در زمان شيخ حيدر پدر شاه اسماعيل، با نام قزلباشان معروف شدند.

قزلباشان هسته ي اصلي سپاه شاه اسماعيل را تشكيل مي دادند. عامل ارتباط معنوي و ظاهري شاه اسماعيل با مريدانش نيز زبان تركي بود. با به قدرت رسيدن شاه اسماعيل، زبان تركي نيرويي دوباره گرفت. 

او محبوب مردم ايران بود. بنيانگذاري يك امپراطوري با مرزهاي تقريباً مشابه كنوني ايران، تشكيلات سياسي اين سرزمين ها، ثبات نسبي داخلي و حفظ و حراست از شر دشمنان خارجي از دلايل اين محبوبيت محسوب مي شد. شاه اسماعيل به محض آنكه بر تخت سلطنت نشست، مذهب تشيع را در كشور، كيش رسمي قرار داده و دولتي نيرومند به وجود آورد. 

چالدران جلگه اى است با 750 كيلومتر مربع در شمال غربى خوى. اما آنچه اين دشت را مشهور كرده جنگ سختى است كه در آن دو سپاه ايران و عثمانى با هم روبرو شدند و شكست ايرانيان كه در عين حال از چنان رشادت و دلاورى سرشار بوده است كه به شكست نمى مانست.

آنچه ايرانيان را با آن همه دلاورى كه كردند به شكست كشاند چيزى نبود جز سلاح آتشينى كه ترك هاى عثمانى از آن بهره مند بودند و در دشت باز چالدران سپاه 20 هزار نفره ايران را كه اتفاقاً از لحاظ تعداد هم از لشگر عثمانى كمتر بودند و تنها بر حميت و جنگاورى و زبدگى ايشان حساب باز نشده بود، شكست. اين نكته را هم بايد يادآورى كرد كه ايرانيان در آن زمان مى توانستند به سلاح گرم دسترسى پيدا كنند و مشكلى در اين كه تجهيزاتى مانند توپخانه و تفنگ را مهيا كنند، نداشتند، اما شاه اسماعيل صفوى معتقد بود كه استفاده از سلاح آتشين خلاف مردانگى است، بنابراين سپاه ايران با شمشير و كمان و تبرزين و گرز به جنگ با توپخانه عثمانى پرداخت. 

جالب اينجاست كه با همين تسليحات هم ، شاه اسماعيل و فرماندهانش نقشه اى براى خنثى كردن سلاح هاى آتشين ترك ها داشتند كه تا حدى هم موفق بود و چند توپ عثمانى ها با حملات سريع سواره نظام صفوى خاموش شد اما در نهايت تفنگ داران ترك و توپخانه عثمانى با تلفات سنگين توانست، ايرانيان را شكست دهد و شاه اسماعيل تنها با 600 نفر از سواران، چالدران را ترك گفت. جنگ چالدران اسير نظامى نداشت و ايرانيان با كشته شدن، اسارت را نپذيرفتند. جنگ چالدران نظر جانشينان شاه اسماعيل را درباره جنگ و مردانگى و جوانمردى تغيير داد و سلاح آتشين در سپاه ايران راه يافت.

 شاه اسماعيل در طول زندگي اش يك روز آرام ننشست و براي سربلندي ايران و بازپس گيري خاك هاي اشغال شده اش تا آخرين نفس نبرد كرد . نخست باكو را گرفت . آنگاه در سال 914 راهي عراق عجم شد كه در دست اعراب بدوي اشغال شده بود و آنجا را مجدد به خاك ايران افزود . سپس ازبكهاي متجاوز را شكست داد . آنگاه مرو و هرات و بلخ را جزوي از خاك ايران كرد . در سال 920 پس از تجاوز سلطان سليم به خاكهاي ايران راهي نبرد با امپراتوري متجاوز عثماني شد . 

چالدران اهميت فراواني در تاريخ ايران دارد . از يك سو به دليل آنكه شاه اسماعيل از تمام اقوام ايراني گيلكي - كرد - لر - بختياري - آذريها - بلوچها - خوزيها و . . . ياري خواست و ايراني يكپارچه پس از حدود هزار سال پديد آورد و از سوي ديگر به دليل آنكه در چالدران ايرانيان هيچ اسيري ندادند و همگي تا آخرين نفس ايستادگي كردند و كشته دادند حائز اهميت است.

آري، ايرانيان در چالدران حماسه اي از خود آفريد كه تا ايران باقي است حماسه چالدران نيز پابرجاست .
گفتني است، در 19 رجب 930 ه.ق (24 مه 1524 ميلادي)، شاه اسماعيل اول، پادشاهى كه سى و هشت بهار را ديده بود و نزديك به بيست و چهار سال بر تخت سلطنت نشسته بود و به مرگ نمى انديشيد و آرزوها در سر مى‌پروراند، چشم از جهان فرو بست.
خوي در مطبوعات دوره قاجار (16)
به كوشش: اورين مقدم

 

فصل هشتم ـ اسمعيل عبدوي كه مقصر دولت و ملت و درين چند ماه از راه خوي و سلماس مال التجاره غارت كرده و فعلاً هم با اهالي الند همدست شده است هر چه بوده باشد مسترد و شر او را از خوي و سلماس رفع نمايند.

در خصوص اسمعيل آقاي عبدوي چون غالب غارتهائي كه در طرف سلماس شده بعد از تحقيق پاگير او ميشود و امروزه دستگيري او براي حكومت سلماس متعسّر بود بلكه مخالف صرفه مملكت متصور ميشد قرارداد وكلاي طرفين بعد از مذاكرات عديده بر اين شد كه حكومت قطور را بعد از تصويب اولياي دولت در دست كفالت جناب اقبال السلطنه بدو شرط بمشاراليه بدهند شرط اول آنچه از دهات خوي و سلماس غارت كرده گرفته بصاحبانش عايد دارند.

شرط دويم در آتيه مسئوليت تمام خسارات وارده از طرف اسمعيل آقا از قبيل قتل و غارت در صورت وقوع بعهدة اجل اقبال السلطنه سردار است كه بعد از تحقيق از عهده برآيد.

(محل امضاء وكلاي خوي و خوانين ماكو)

فصل نهم ـ بعد از مراجعت از روسيه هر چه از خوانين و ساير طبقات رعيت و كسبه گرفته اند بالتمام عايد دارند.

آنچه جريمه كه راجع بمسئله مشروطيت مخالف قانون شرع و عرف دريافت كرده اند متقبل شدند كه بصاحبانش بدهند. (محل امضاي وكلاي خوي و خوانين ماكو)

فصل دهم ـ از قبيل غارتيكه از محالات و شهر خوي و رعيت كرده اند تمام و كمال مسترد نمايند)

اشياء منهوبه اهالي سكمن آباد و غيره قرار شد كه از ميان اكراد جمع كرده بصاحبانش مسترد دارند و تا سر خرمن سال جديد اشخاصي كه محتاج بآذوقه و آلات زراعت هستند از تخم و گاو و منزل و خاستن خانهاي آنجا تماماً خوانين بعهده گرفتند كه از هر جهه اسباب آسايش آنها را فراهم آورده و موجب شكايت مجدد نشود و مبلغ دويست و پنجاه و چهار تومان براي مخارج راه و اعانة آنها از خوي بمحال سكمن آباد نقداً كارسازي داشتند.

(محل امضاء وكلاي خوي و خوانين ماكو)

فصل يازدهم ـ هر كس از رعيت مقتول شده دية آنها را بقانون مقرره در شرع داده رضاي خاطر اولياي دم را بعمل نياورند.

مقتولين طرفين باستثناي آنچه در ميدان جنگ كشته شده اند كه بقانون اسلام ديت ندارند آنچه كه در محكمه شرع ثابت كردند ديت طرفين گرفته داده شود. (محل امضاء وكلاي خوي و خوانين ماكو)

فصل دوازدهم ـ توپ و تفنگيكه در سكمن آباد از دست ملت گرفته برده اند قرار استمرداد داده شود.

دوعراده توپ دولت و بيست و دو رأس اسب توپخانه و يكصد و شصت قبضه تفنگ كه از سرباز گرفته اند خوانين متعهد شدند كه سند داده تفنگها را از ميان كرد جمع كرده با توپهاي دولتي بماموريكه از طرف ايالات جليله جهت اينكار معين ميشود تا مدت يكماه تسليم كنند بعد از تحقيق معلوم شد كه اسبهاي توپخانه دوازده رأس بوده است. (محل امضاء وكلاي خوي و خوانين ماكو)

فصل سيزدهم ـ در خصوص شكايت مكاريهاي راه قراعيني كه از گراني دارند قرار درستي داده در مادة شكايت شتردارها از تجاوزات اهالي بين راه در قيمت علف قرار شد كه در هر منزل بقيمت اواجيق قيمت يونجه و علف از آنها دريافت شود. (محل امضاء وكلاي خوي و خوانين ماكو)

فصل چهاردهم ـ به رفع كدورت مابين اهالي خوي و ماكو قراري بدهند كه خصومت بكلي مرتفع شود)

معلوم است كه بعد از اين مصالحة اهالي خوي بماكو و اهالي ماكو بخوي در كمال سلم و صفا آمد و شد كرده و هيچ نوع حركتي كه مخل احترام و آسايش طرفين باشد مرتكب نخواهد شد.

(محل امضاء وكلاي خوي و خوانين ماكو)

فصل پانزدهم ـ چون اهالي خوي مدعي بعضي غارتهاي متفرقه بودند كه از اردوي ملتي شده است در اين ماده خوانين اظهاراتي داشتند كه اموال آنها هم بغارت رفته است و وقت هيئت مقتضي رسيدگي مطالب طرفين نبود و لهذا قرار بر اين شد كه مأموري از طرف ايالت جليلة آذربايجان معين شود كه بعد از ثبوت در محاكم قانونيه حقوق طرفين مسترد شود ولي طرفين متعهد هستند بدون رجوع بمحكمه بعنوان گروكشي و عوض متعرض اموال يكديگر نشوند)

(امضاء هيئت مبعوثة تبريز)

(شاهزاده مقتدرالدوله) (جناب حاج شيخ الاسلام) (جناب آقاميرزاآقا) (جناب حاجي سالار معزز) (جناب حاجي جليل آقا) (وثوق الممالك) (حشمت لشكر)

(امضاء خوانين ماكو)

(اكرم الدوله) (حاجي شجاع پاشاخان صمصام الممالك) (عليقليخان صمصمام الممالك) (رحمت ا... خان) (محمد عليخان)

(امضاء وكلاي خوي)

(حاجي ميرزا محمدعلي آقا) (حاجي ميريعقوب آقا) (حاجي اميرتومان) (ناظم الديوان) (فتحعلي خان سرتيب) (حاجي ملامحمدعلي آقا) (حاجي محمدجعفر) (حاجي بلال) (حاجي رضا) (مشهدي مهدي(


بازار خوي، نسخه دوم بازار وكيل شيراز
 

چارلز استيوارت، همراه سفير انگليس، كه در سال 1251 هجري قمري (اولين سال سلطنت محمد شاه قاجار)، از خوي گذشته، مي‌نويسد: هنوز در آن دوره از رونق تجارت خوي كاسته نشده بود و بازارهاي آن كه در سراسر ايران، همانندي جز بازار وكيل شيراز نداشت، براي كالاهاي گوناگون به‌ويژه ظرف‌هاي مسي و جوراب‌هاي پشمي‌اش معروف بود.

او فعاليت سوداگران را مي‌ستايد و ضمن تماشاي بازارهاي خوي، از كاروانسرايي واقع در سمت راست كوچه نمدمال‌ها (كاروانسراي خان ) ياد مي‌كند كه در ميان حياط هشت گوش آن فواره و آبفشان زيبايي قرار داشته است. همچنين ديدن بعضي از بازرگانان سالخورده كه در جلو دكان‌هاي خود، برچهار پايه‌اي نشسته، عينك بربيني نهاده و به كتاب‌هاي قطوري چشم دوخته بودند، براي چارلز استيوارت، منظره جالبي بوده است. شهرستان خوي به سبب قرار گرفتن بر سر جاده‌هاي معروف بازرگاني مانند جاده ابريشم، مكه يولي، راه طرابوزان به جلفا و... و همچنين به سبب مركزيت اقتصادي از قديم داراي كاروانسراهاي متعدد، جهت تخليه كالا و استراحت بازرگانان و بازاري وسيع و گسترده جهت داد وستد كالاهاي مختلف بوده است. ولي در دوره‌هاي مختلف تاريخي به علت وجود سوانح طبيعي و انساني، شهر كهن رو به نابودي گذاشت و به تدريج شهري نو و جديد دركنار آن به وجود آمد و بازار قديمي فعلي شهر خوي مربوط است به آباداني دوره‌هاي اخير، كه از اواخر قرن دوازده هجري شروع شده است.

بازار قديمي خوي در ضلع جنوب شرقي چهار راه مركزي و به راستاي خيابان‌هاي طالقاني و انقلاب قرار گرفته است. طبق قرائن مشهور از جمله دروازه سنگي، تنها دروازه باز مانده كهن و بقاياي آثار حصار دور شهر، از زمان‌هاي پيشين اين مجموعه در ضلع شرقي شهر و متصل به ديوار دروازه ورودي شهر بوده است، كه مابين خيابان‌هاي طالقاني و انقلاب وكوچه دباغخانه و قپان واقع شده است وشكلي مستطيلي دارد و به سبب نوسازي و گسترش شهر خوي در چند دهه اخير و عدم توجه به آثار پر ارزش و ذيقيمت باستاني اين شهر كه يادگاري از عظمت و شكوه گذشته است، دخل و تصرف فراواني در آن به عمل آمده ولي آن مقدار از بافت قديمي بازار كه باقيمانده، بسيار با ارزش و جالب توجه است. اين مجموعه از چند راسته بازار سر پوشيده، سراها، چهارسوهاي خوش تركيب و گذرهاي قديمي كه بقاياي بافت بزرگ‌تري است تشكيل شده است. با توصيف اينكه مقادير زيادي از راسته بازارها و كاروانسراها و ساير واحد‌هاي مربوط، بعد‌ها به آن الحاق و از حالت اوليه خارج شده، ولي همين مقدار از بازار، بسيار با ارزش و داراي اتصال منظم و در مجموع از نظر معماري متناسب و هماهنگ است و از آثار با ارزش ميراث فرهنگي استان به شمار مي‌رود. با توجه به ويژگي‌هاي معماري و اقليمي، بازار خوي، مانند بازارهاي اصفهان، كرمان و اراك، فاقد تزئينات خاص گچبري و كاشي‌كاري و كتيبه است و تنها در بعضي قسمت‌ها، مخصوصا در چهار سوهاي آن نظم و دقت قابل توجهي در كاربرد و رگه چيني آجر، به كار رفته است.


در گذشته سنگفرش زيبايي كف بازار را پوشانده بود، لوله كشي آب مشروب نيز درست از وسط بازار مي‌گذشت و قسمت شمالي و جنوبي شهر را به هم وصل مي‌كرد و فاضلاب شهري كه در بازار و كوچه‌هاي اطرافش وجود دارد، قديمي‌ترين فاضلاب در سطح ايران بود. در بازار خوي نيز به مانند ساير بازار‌ها هر كدام از راسته‌ها، مربوط به شغل معيني بوده و به نام همان شغل معروف بوده است. مسگر بازار، بوركچي بازار، زرگر بازار، خرازي بازار و فرشچي بازار از اين دسته‌اند. در اين مجموعه، مراكزي مانند كاروانسراها نيز جهت رفع نيازها و احتياجات مردم و بازاريان موجود است. معروفترين اين كاروانسراها، خان، ميرزا هاشم و چيت سازان است. مشهور است، بعد از اينكه به دستور احمد خان دنبلي، بازار گسترده خوي به طرح بازار وكيل شيراز ساخته شد، كاروانسراي بزرگي پيوسته به آن بنا گرديد، كه امروز به نام وي، كاروانسراي خان ناميده مي‌شود. كاروانسراي خان در ضلع غربي بازار قديمي و مشرف به خيابان طالقاني است و يكي از درهاي ورودي آن به سوي بازار باز مي‌شود. اين كاروانسرا به فرم چهار ايواني ساخته شده بود، كه فقط دو ايوان آن در شمال و شرق باقي مانده است، كه داراي تزئيناتي مشبك و بسيار زيبا از آجرهاي قرمز رنگ و در داخل طاق‌ها نيز تزئينات آجر كاري به شكل ستاره ديده مي‌شود و هم‌اكنون حجره‌هاي آن مورد استفاده بازاريان است. حوض نسبتا بزرگي از سنگ، در وسط كاروانسرا نيز زيبايي و جذابيت بيشتري به اين اثر تاريخي داده است.

در مجموعه بازار قديمي خوي و به فاصله اندكي از كاروانسراي خان، كاروانسراي كهن ديگري قرار گرفته، كه به نام كاروانسراي ميرزا هاشم ناميده مي‌شود. در ورودي اصلي آن، از بازار بوده و در ديگري از تيمچه ميرزاهاشم دارد. حياط كاروانسرا تقريباً هشت ضلعي و داراي چهار ايوان بوده كه هم اكنون 3 ايوان باقي مانده و داراي آجر چيني بسيار زيبا است.

عباس ميرزا نايب السلطنه، در اجراي برنامه‌هاي اصلاحي خود، يك كارگاه ماهوت بافي نيز در خوي ايجاد كرد و بعد از بستن پيمان‌نامه شوم گلستان، دستگاه‌هايي را براي اين كار از روسيه خريداري و به خوي آورد. محل كارگاه در جايي بود كه بعدها به كاروانسراي چيت سازان معروف شد.
شهري نمي‌رسد در لطافت به پاي خوي
 

دكتر شهريار حسن زاده رئيس دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوي در مراسم تجليل از پرفسور چيتيك كه با حضور اساتيد شمس و مولانا شناس داخلي و خارجي در خوي برگزار شد، ضمن خير مقدم گويي به ميهمانان به معرفي شهر خوي پرداخت كه خوانندگان گرامي را به مطالعه متن كامل اين سخنراني دعوت مي كنيم:

»بياييد بياييد كه گلزار دميده ست

بياييد بياييد كه دلدار رسيده ست

بياييد به يكبار همه جان و جهان را

به خورشيد سپاريد كه خوش تيغ كشيده ست«

بسم ا... الرحمن الرحيم

با درود به روان پاك بنيانگذار انقلاب اسلامي و عرض سلام به مقام معظم رهبري، به نمايندگي از طرف مردم مهربان و مسئولان والامقام و دانشگاهيان دانشور، گرمترين درودهاي خويش را تقديم ميهمانان گرامي مي دارم و خير مقدم مي‌گويم.

ماه ژوئن در تاريخ خوي جلوه گر زيبائي و دوستي است ششصد سال پيش در15 ژوئن نخستين اروپائي معروف آقاي روي گونزالز دوكلاويخو قدم به خاك خوي گذاشته است و امروز در13 ژوئن جناب آقاي پروفسور ويليام چيتيك با حديث شمس بر لب در نگين خوي جان ها را با شور بهاري، به شكفتن واداشته است و در گلستان عشق و شور و وصال بعد از سالها،سرّ دلبران را در مجمع خوبي و لطف به حديث كشيده است.

در اين جمع دلدادگان و فرزانگان ادب و فرهنگ براي دارالصفاي خوي يك موهبت آسماني و افتخار تاريخي است كه عاشق دانشوري از ميلفورد آمريكا با سرو سايه فكني از كشور آفتاب تابان سركار خانم ساچيكوموراتا در شاهراه آفتاب به عون اعواني بزرگ و سيمرغ دلان قاف استغنا چون دكتر باستاني پاريزي، جناب آقاي دكتر توفيق سبحاني، جناب آقاي دكتر موقتيان، جناب آقاي دكتر عبدالرشيدي قدم بر كوي جانان گذارد و مژگان طنّازان مرضيه السجايا و محموده الخصال را خاكروب منزلگه يار نمايد.

»شهري نمي رسد در لطافت به پاي خوي/ دارد فضاي روضه رضوان هواي خوي/ بوي صميميت و مهر و محبت آورد/ باد سحرگهان ز سر كوچه هاي خوي«

جناب آقاي دكتر:

از آنجا كه اعتبار و ارزش هر شهري به دور از زواياي مادي و دنيايي به وجود دانايان، عالمان، انديشه وران، رجال و هنرمندان معطوف است، شكوه سيماي خوي در رديف دارالصفا و دارالمؤمنين بودن آن به دارالعلم گره خورده است و در هر عصر و دوره‌اي به خيل انديشمندان عالم خويش افتخار كرده است. به شهادت تاريخ قرن شش و اوايل قرن هفت عصر شكفتگي فرهنگي شهر خوي است و نام بزرگاني چون ناصر خويي، ركن الدين خويي، عماد خويي جمال و حسام الدين خويي، شمس الدين خويي و دهها خويي ديگر را در سينه خود دارد. بستر مناسب فرهنگي اين شهر محل رجوع خانقاه نشينان و پرورش دانشمندان و شاعران بوده است.

و ستارگان پرنوري را چون: ميرزا حسن شيخ الاسلام، حريف خويي، ملامهرعلي فدوي خويي، برقي خويي، شوريده، ساغر، نائب، سالك، مظهر خويي و شمس تبريز، پير عمر نخجواني، پيرولي، پيرموسي و دهها خاندان علمي، علما، مورخ و علامه و آيت ا... را چون خويي‌ها، زرياب ها و رياحي ها كه شايد وصف الحال شان در اين مجال نمي‌گنجد، در آسمان حسن به تماشا مي‌خواند.

جناب آقاي پروفسور:

بدون ترديد امروز بعد از سالها حيرت در چند و چون محل غروب شمسِ جانِ مولانا و غافل از حضور يار گرامي كه اين همه نزديك بوده است، اينك اجماع نظر پژوهندگان و محققان عزيز در محل شمس تبريز خوي بعينه آفتاب در تركستان ايران يعني خوي آمده است و همه دلها را مهبط شور و زندگي، بودن و ماندن كرده است و شكرگزاري در برابر اين نعمت الهي را كه بخشي از آن مديون تلاش بزرگاني همچون دكتر مرقاتي و همه عزيزان اين جمع كه طلايه داران تحقيق و پژوهش، براي عظمت بازيافته است، سخت تر نموده است، تا يكبار ديگر در افق كاخ بلند شعر و ادب و عرفان اسلامي كه سرمايه معنوي و غروب ناپذير است، سر تعظيم فرود آورد و در باز جست روزگار وصال به گنج هاي روان و سرمدي خويش دل بست.

در اين سال شكوفايي و نوآوري يقين داريم در حديث روي شمس الدين شمس چهارم آسمان نيز سر از پا نخواهد شناخت و در پنجره گشوده به عشق با تپش محبت عنقريب ان شاءالله خوي را قونيه ديگر خواهد كرد.

»چوخلار اينجيك لي كي سن اونلارا ناز ايله ميسن/ منده اينجيك لي منيم نازيم آز ايله ميسن
ائتميسن نازي بو ويرانه كؤنولده سولطان/ ائوين آباد اولا درويشه نياز ايله ميسن»
سينما «ايران» خوي اولين سينماي استان

 

سابقه سينما در آذربايجان غربي به سال 1310 برمي گردد. در اين سال براي اولين بار "سينما ايران" در شهرستان خوي احداث شد و رونق يافت.

شهرستان اروميه مركز اين استان نيز براي اولين بار صاحب سه سينما شامل سينما آزادي اروميه در سال 1340 با نام تخت جمشيد، سينما انقلاب در سال 1342 و سينما ايران در سال 1344شد.

در زمان حاضر اين استان داراي 13 سينما است كه از اين تعداد تنها شش سينما در شهرستانهاي اروميه، خوي، ماكو، مياندوآب، سلماس، شاهين دژ و نقده فعال هستند.

رئيس امور سينمايي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان غربي در اين زمينه در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: عدم استقبال مردم، نداشتن صرفه اقتصادي، عدم حمايت مسئولان استاني از سينما و سينماگران و بالا بودن هزينه نگهداري از عمده دلايل تعطيلي سينماها هستند. 

حسين پناهي با اشاره به اينكه هشت تا 10 ميليارد ريال اعتبار براي تجهيز و تعمير سينماهاي فعال مورد نياز است، گفت: در صورتي كه تفاهم نامه همكاري بين استانداري و معاونت سينمايي كشور امضا شود، مشكلات سينماهاي فعال استان تا حدودي مرتفع مي شود.

وي به اقدامات صورت گرفته جهت حل مشكلات سينماها اشاره كرد و بيان داشت: گام هايي در جهت حل مشكل بدهي سينماگران و تجهيز و بازسازي شش سينماي فعال برداشته شده اما همه اين اقدامات در حوزه سخت افزاري و در حد مكاتبه بوده و اقدام عملي صورت نگرفته است.

مديركل اداره كل فرهنگ وارشاد اسلامي آذربايجان غربي هم در خصوص اقدامات صورت گرفته توسط اين اداره كل افزود:براي بازسازي سينماهاي استان تفاهم نامه اي با استاندار و معاونت امور سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در حال انعقاد است كه در صورت موافقت، هشت هزار ميليارد ريال از اين دو نهاد به اين امر اختصاص مي يابد.

سينماها از دهه 70 به بعد به حوزه هنري تبليغات اسلامي واگذار شده اند كه اين امر متاسفانه به رغم فعاليت هاي چشمگير اين مركز به دليل كمبود اعتبارات وعدم حمايت جدي ارگان‌هاي فرهنگي نتوانسته است كمك شاياني به احياي سينماها به خصوص در اين استان كند.

رئيس حوزه هنري آذربايجان غربي با ابراز تاسف از وضع نابسامان سينماهاي استان اظهار داشت: با ادامه اين روند در آينده نزديك شاهد تعطيلي سينماهاي فعال و موجود استان خواهيم بود.

صابر طبقي تاكيد كرد: هم اكنون تمامي سينماهاي استان نياز به بازسازي اساسي دارند كه متاسفانه تاكنون حمايت جدي از سوي مسئولان صورت نگرفته است.

وي ادامه داد: آمارها نشان مي دهد طي سال گذشته استقبال مردم از فيلم‌هاي اكران شده در سينماهاي اروميه 12هزار و470 نفر بوده است كه در مقايسه با ميانگين كشوري، در رتبه بسيار پاييني قرار دارد و سالانه اين آمار نسبت به سال گذشته كاهش مي يابد.

طبقي، با اشاره به اينكه اين وضع درشهرستانها نسبت به مركز استان اسفبارتر است، گفت: در سال 86 درشش سينماي فعال استان، تنها 10 تا 14هزار نفر در ماه براي تماشاي فيلم به سينما رفته اند.

وي، اعتبار مورد نياز براي بازسازي سينماهاي استان را 12 ميليارد ريال به ازاي هر سينما عنوان كرد.

رئيس حوزه هنري درخصوص وضعيت نامناسب سالن هاي سينماها اظهارداشت: متاسفانه قدمت اكثر سينماهاي استان به 70 سال مي رسد كه از سال تاسيس تاكنون مورد مرمت و بازسازي قرار نگرفته اند و بافت آنها قديمي است.

رئيس معاونت امور سينمايي اداره كل فرهنگ وارشاد اسلامي هم در خصوص سالن هاي سينماهاي استان تعداد صندلي هاي موجود در 19 سينماي استان را 11 هزار و 223 صندلي عنوان كرد و افزود: تعداد صندلي هاي سينماهاي فعال پنج هزارو 591 صندلي است و به ازاي هر هزار نفر تقريبا دو صندلي در سينماهاي فعال و چهار صندلي با در نظرگرفتن تمام سينماهاي استان وجود دارد.

پناهي ادامه داد: با توجه به اينكه استان آذربايجان غربي بالغ بر دو ميليون و 831 هزارو 779 نفر جمعيت دارد به ازاي هر هزار نفر دو صندلي موجود است.

نكته آخر اينكه سينما بايد به عنوان بخشي از نياز در جامعه مطرح و به نوعي در سبد نياز خانواده ها قرار گيرد.
تاريخچه آوزش و پرورش در شهرستان خوي

روابط عمومي آموزش و پرورش شهرستان خوي

 

پس از تأسيس دارالفنون، ايجاد مدارس به سبك جديد در شهر خوي همانند ساير شهرها ايجاد شد. در سال3ـ1302 هجري قمري در شهرستان خوي مدرسه اي به سبك نوين ايجاد شد. در سال1309 از مدرسه اي بنام اعتضاديه ياد شده است كه چهار كلاسه بوده ودر نزديكي مسجد خان (امام خميني فعلي) قرار داشت.

 نخستين مدرسه جديد در شهرستان خوي به صورت جدي در سال1322 هجري قمري بنام مدرسه نوبر ترقي بود. 

مرحوم موسي نقيبي كه قبل از مشروطيت مكتب خانه اي در خوي داشت، ظاهراً پس از مسافرت به استانبول، اصول جديد مدرسه را ياد گرفته و مكتب خانه خود را به شكل مدرسه اي اداره نموده است. در سال1288 هجري شمسي با مساعدت حكومت وقت انجمن ،خيريه از اشخاص نيكوكار و دانش دوست در خوي تشكيل و با افزودن دو كلاس به مدرسه نوبر ترقي نام مدرسه را نوبر خيريه تبديل ساختند.

در سال1293 هجري شمسي مدرسه ديگري به نام اعتماديه در خوي تأسيس گرديده و مديريت مدرسه به حاج محمد رحيم نصرت الملك محول و خود اعتمادالدوله متولي هزينه مدرسه بود. در سال1297 شمسي مدرسه ديگر بنام اتحاد به معيت دو نفر به نام هاي عباس مرتاض و محمدعلي موحد كه داراي مكتب خانه بودند، ساخته شد.

اداره فرهنگ خوي در سال1295 شمسي به وسيله نخستين نماينده فرهنگ جهانگير ميرزا تأسيس مي يابد و اولين مدرسه دولتي به نام سيروس در اين سال تأسيس مي شود (دبستان سيروس همان مدرسه فعلي دبيرستان دخترانه لعيا مي باشد.)

بعد از به قتل رسيدن جهانگير ميرزا در سال1297 اداره فرهنگي خوي به حاج يحيي خان احتشامي محول مي شود. در سال1298 شمسي آقاي سيد محمدعلي خان مؤبد كه رياست گمرك خوي را داشتند، رياست افتخاري فرهنگ را نيز قبول نموده و آن را سامان مي دهند. او با ادغام مكتب خانه ها و مدارس ملي موجود (اتحاد و نوبر ترقي) كه مدرسه اي بنام نور تأسيس مي نمايد كه بعدها هدايت ناميده مي شود (در محل فعلي دبيرستان شهيد بهشتي) در زمان رياست آقاي مؤبد بر فرهنگ خوي ،دو مدرسه دولتي آبرومند به نام هاي سيروس و نور فعاليت مي كردند در دوره ايشان مدارس با برنامه صحيح اداره گرديده و براي اولين بار امتحانات شش ساله ابتدايي در خوي انجام و در خرداد1301 ، شانزده نفر از جمله ميرزا محمدعلي موحد به اخذ گواهينامه ابتدايي براي نخستين مرتبه در خوي نايل گرديدند.

در سال1301 شمسي آقاي علي اصغر موثقي به رياست معارف خوي منصوب شد. او در زمان 7 سال رياستش، ضمن فراهم ساختن مقدمه تأسيس مدرسه دخترانه در سال1303 كلاسهاي دبيرستان را نيز ايجاد كرد در سال1305 شمسي دبستان فردوسي با چهار كلاس درس در محله شهانق داير شد كه بعدها2 كلاس نيز به آن افزوده شد.

از جمله مدارس ديگري كه در فاصله سال1305 تا1330 تأسيس شدند عبارتند از:

 سال1305 مدرسه پهلوي در خوي، يكباب در فيرورق و يكباب در ايواوغلي ـ سال1306 مدرسه شاپور در محله امامزاده(17 شهريور فعلي)ـ سال1313 دبستان مختلط (پسر و دختر) بنام ارديبهشت، دبيرستان خسروي ـ سال1319 شش باب دبستان در اطراف شهر خوي افتتاح گرديد.

بالاخره تا سال1331 تعداد مدارس شهري و روستايي خوي به32 باب رسيد كه14 باب در شهر و18 باب در روستاهاي اطراف فعاليت مي كرد. در اين سال تعداد دانش آموزان خوي به4230 نفر رسيد كه374 نفر از آنها كه74 نفر دختر و300 نفر نيز پسر بودند، در مقطع دبيرستان فعاليت مي كردند و بقيه را دانش آموزان ابتدايي شهر خوي و روستاهاي اطراف تشكيل مي داد.

مدارس دخترانه خوي

تا سال1303 شمسي شهرستان خوي فاقد مدرسه دخترانه بود در اين سال براي نخستين بار مدرسه دخترانه دو كلاسه در هنگام رياست آقاي موثقي در شهر خوي تأسيس شد و اين مدرسه در سال1308 به چهار كلاسه و در سال1310 به6 كلاسه تبديل شد و بنام آذرميدخت موسوم گرديد و در سال1313 شمسي كلاس اول دبيرستان نيز تأسيس و مدرسه اي ضميمه آن شد.

در سال1318 دبستان از دبيرستان تفكيك و دبستان بنام آذرميدخت و دبيرستان بنام ايراندخت مشهور شد. همچنين در سال1318و1319شمسي دو مدرسه دخترانه ديگر به نامهاي مهر و سپهر افتتاح شدند و در سال1324 و1325 به دبيرستان دخترانه ايراندخت كلاس اول دانشسراي دخترانه ضميمه‌گرديد.
رونق مزار مريد از يادرفتگي مزارمراد

هما ارژنگي

 

مقامات جهانگردي با بهره گيري از اقبال مردم غرب، به ويژه آمريكايي ها از عارف نامدار ايراني، مولانا جلال الدين بلخي، قونيه را تبديل به يكي از مراكز پرجاذبه ي جهانگردي كرده اند. در حالي كه مزار شمس تبريزي كه مولانا اعتراف مي كند وجودش از اين مراد روشنايي معرفت يافته، در شهر خوي به فراموشي سپرده شده است. مطلب زير به معرفي مزار از ياد رفته ي شمس تبريزي، اين عارف بي بديل اختصاص دارد (تحريريه مجله خواندني)

×××××××

منار آرامگاه »شمس تبريزي« ميان خانه هاي مسكوني و مردم محله خوي سربرافراشته است.

شهر باستاني خوي، شهري زيبا و تاريخي است كه براساس منابع آشوري تا سده ي هشتم قبل از ميلاد قدمت دارد و به خاطر قرار گرفتن بر سر راه جاده ي ابريشم در زمان هاي گوناگون محل تلاقي انديشه ها بود و نه تنها دانشمندان فراواني از آن برخاسته اند، بلكه ميزان بسياري از بزرگان بوده كه پس از مرگشان آن را چون جان عزيزي در بر گرفته است. از اين ميان مي توان به (شمس تبريزي) اعجوبه زمانه و پير و استاد و مرشد (مولانا جلال الدين مولوي) اشاره كرد كه منار و محله اي را در غرب شهر خوي به نام خود اختصاص داده است.

در بخش غربي خوي در ميان خانه هاي قديمي محله امامزاده در محله (شمس تبريزي) برجي از شاخ گوزن به بلنداي تقريبي چهارده تا پانزده متر سر بر آسمان افراشته و از جور روزگار امن مانده است. درباره ساخت و سازنده ي آن و اين كه چرا نام شمس را بر خود دارد. ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد.

جهانگير ميرزاي قاجار مي نويسد: در خارج شهر خوي آبادي و محله اي است كه در آن دو منار قديمي موجود است. در اين مناره ها به جاي آجر از كله قوچ هاي شكاري استفاده شده و شاخ قوچ ها به شكلي زيبا به گرد مناره خودنمايي مي كنند. در اين دو برج چنين بر مي آيد كه در روزگار او در اين مكان دو منار وجود داشته كه اكنون تنها يكي از آن دو بر جا مانده است. گفته مي شود هنگامي كه يكي از مناره ها خراب شده مردم مبلغ ده تومان به حاكم وقت داده و از مصالح آن مناره در آن نزديكي مسجدي بنا كرده اند كه »مكان مقدس« ناميده مي شود. اين مسجد در سال1296 قمري ساخته شده و تاريخ بناي آن در منبر مسجد حكاكي گرديده است.

منار »شمس تبريزي« در باغچه ي منزل خانواده ي فياضي قرار دارد. از قول ايشان گفته اند: »معلم قرآني به نام كربلايي رسول داشتيم كه قريب صد و پنجاه سال عمر داشتند و مي گفتند يك روز صبح كه از خواب برخاستم، ديدم يكي از مناره ها فرو ريخته. بعداً مردم با آجر و مصالح آن، مسجد »شمس تبريز« را بنا كردند.«

در بخش شرقي اين مسجد سنگي تراشيده به ابعاد75×50 سانتي متر ديده مي شد كه نوشته و ماده تاريخ داشت. اين سنگ با گذشت زمان ناخوانا شده بود ولي در بالاي يخش جنوبي آن روي يك صفحه كوچك برجسته به ابعاد25×15 سانتيمتر آيه ي «كل من عليها فان« به چشم مي خورد. بنا به گفته ي يكي از افراد هيئت امناي مسجد »شمس تبريز«، اين سنگ در بن ديوار اتاقي كه در شرق حياط مسجد ساخته شده قرار دارد و مي توان آن را بدون كه به ساختمان آسيبي برسد بيرون آورد و مورد مطالعه قرار داد. مردم نيز با اين گفته ها موافقند و از سنگ نبشته اي كه از منار تخريب شده باقي مانده و مخدوش و ناخوانا است و بعلت اهمال كارگران در بازسازي مسجد از ميان رفته سخن مي گويند.

درباره اين مسجد نقل قول هاي ديگري نيز وجود دارد. از آن ميان گفته مي شود كه يكي از امامان جماعت (شيخ علي ملائكه) معتقد بوده كه در ميان دو منار قبري متبرك وجود دارد. باز گفته مي شود كه عصرهاي پنجشنبه زني از سادات بر روي قبر پارچه سبزي مي گسترده و شمعي روشن مي نهاده و دعا مي خوانده است. همچنين به حضور جمع دراويش در كنار منار و اجراي آيين هاي ويژه كه يادآور آيين مولويه در قونيه است اشاره دارند.

يك بازرگان گمنام ونيزي، در وصف كاخ شاه اسماعيل صفوي در شهرستان خوي مي نويسد: در جلوي دروازه ي رو به باختر (مغرب) سه برج كوچك ديده مي شود كه محيط هر يك هشت يارد و بلنداي آن پانزده تا شانزده يارد است. اين برج ها كه از شاخ گوزن ساخته شده اند و در جهان بي مانندند و همگي شاخ ها و كله ها تقريباً به يك شكل و اندازه و يك سن و سال هستند. گفته مي شود كه يكي از مناره ها در حدود120 سال قبل خراب شده و اگر در سمت شمالي منار فعلي به فاصله دو متر و عرض و عمق دو متر خاكبرداري شود، مي توان به آرامگاهي كه از آنِ »شمس تبريز« است دست يافت.

شايد علت تخريب منارها و كاخ شاه اسماعيل وقوع زلزله و سيل و ساير عوامل طبيعي باشد. چنانكه »اگوست بن تان«1 از زلزله اي ياد مي كند كه در ماه ژوئيه سال ورودش به ايران(1222 هجري قمري سلماس و خوي و آبادي هاي بسياري را در آن نزديكي ويران ساخته است.

تاريخ نگاران دوره ي قاجار نيز به اين زلزله و سيل اشاره دارند. گفته مي شود كه در حدود120 سال قبل، سيلي بنيان كن، خرابي بزرگ در كنار منار ايجاد كرد و در مقابل مسجد گودالي پديدار شد و سيل به آن گودال فرو ريخت. چند روز پس از آن گروهي از افراد ماجراجو با طناب و چراغ پيه سوز وارد گودال شدند و در آن جا بازار و چهارسوقي ديدند با مغازه هايي كه اجناس آنها بر اثر مرور زمان پوسيده و فرسوده شده بودند و شايع است كه آنجا بازار زرگران بوده است.

جيمز موريه، در سفرنامه خود به محله امامزاده و شمس تبريزي اشاره مي كند و مي نويسد: در انتهاي شمالي اين محله دو ستون ديده مي شود كه به مقبره يا يادگاه »شمس تبريزي« موسوم است. در سفر دوم »موريه« به ايران، اين مكان از چشم تيزبين او دور نمانده و مي نويسد: در اوايل ژوئن سال1813 ميلادي مطابق با سال1228 هجري قمري، به ديدن كله مناري كه به فرمان شاه اسماعيل صفوي و به يادگار شكاري كه تنها در مدت يك روز انجام شده بود ساخته شده رفتم. اين دو منار حالت راست خود را از دست داده اند و نخستين زمين لرزه سبب ويراني آنها خواهد شد.

يادآور مي شويم كه بناي شمس تبريزي به هنگام مسافرت بازرگان ونيزي داراي سه منار و در زمان بازديد جيمز موريه يعني در سال1228 هجري قمري دو منار و در نوشته ي جهانگير ميرزا متوفي به سال1269 هجري قمري دو منار وجود داشته است. »درو ويل«2 نيز در سفرنامه ي خود به دو منار از شاخ بز كوهي در خوي اشاره دارد. »اوژن اوبن« نيز در سفرنامه ي خود در اين باره مطالبي خواندني دارد.

دكتر محمدامين رياحي استاد دانشگاه و رييس سابق بنياد شاه نامه و مؤلف كتاب »تاريخ خوي« نخستين كسي هستند كه با دلايل علمي و منطقي، هرگونه ترديد در مورد آرامگاه »شمس تبريزي« در خوي را برطرف كرده اند. و از جمله افرادي كه در اين باره مطالبي گرد آورده اند مي توان به عبدالرفيع حقيقت اشاره داشت.

در پايان از آقاي بهروز نصيري كه درباره اثبات مزار شمس در خوي تلاش كرده و كتابي با عنوان »شمس تبريزي« و »دارالصفاي خوي« را در اختيار من قرار دادند سپاسگزارم.

مولانا در عشق شمس چنين مي خروشد:

بي همگان به سر شود بي تو به سر نمي‌شود

داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نمي شود

ديده ي عقل مست تو چرخه ي چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو بي تو به سر نمي شود

جان ز تو جوش مي كند دل ز تو نوش مي كند

عقل خروش مي كند بي تو به سر نمي شود

منابع و مأخذ

ماهنامه كلك، شماره73 ـ75، فروردين ـ خرداد1375، صص28 ـ38

تاريخ خوي، انتشارات طرح نو، چاپ دوم1378، صص523 ـ536

پانوشت:1ـ سفر به تركيه و ايران ـ ترجمه ي منصوره اتحاديه ـ صفحه111

2ـ سفرنامه ترجمه جواد محبي ـ ص61

 

برگرفته از: مجله خواندني، شماره 38

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده 



حماسهی گیلگمش، گهوارهی ادبیات جهانی
 

دوازده قرن پیش از میلاد مسیح


حماسهی گیلگمش نخستین منظومهی حماسی جهان است. این حماسه در همان زمان سرایشاش نزد مردم شهرت داشت. گیلگمش و یارش، انکیدو دو قهرمان جاودانهی این حماسه اند.
یک کتیبهی شکسته

گیلگمش بیست و شش قرن پیش از میلاد مسیح بر سرزمین اوروک که در بینالنهرین واقع شده است، فرمانروایی میکرد. شاعران منظومههای کوتاهی دربارهی گیلگمش سروده بودند. قدمت این منظومه­ها به دو هزار سال پیش از میلاد مسیح میرسد. شاعری به نام سینلیکونینی (حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد) بر اساس این منظومههای کوتاه به زبان آکادی که از زبانهای سامی شرق بینالنهرین بود ، منظومهی گیلگمش را سرود.

نسخهای از منظومهی گیلگمش به شکل کتیبههای گلی در کتابخانهی پادشاه آسوری، آسوربانیپال که حدود شش قرن پیش از میلاد در بینالنهرین حکومت می­کرد وجود داشت. بیش از دو هزار سال بود که کتیبههای منطومهی گیلگمش مفقود شده بود. سرانجام باستان شناس انگلیسی به نام جرج اسمیت در سال 1872 این کتیبهها را یافت.
منظومهی گیلگمش مشتمل بر سه هزار و ششصد مصرع است که بر دوازده کتیبهی گلی نگاشته شده است. این منظومه به لحاظ ساخت دقیق، زبان شاعرانه، و از نظر سبک از شاهکارهای ادبیات حماسی جهان به شمار میآید.
در ماجراهایی که برای گیلگمش اتفاق میافند، خدایان نقشی مهم ایفا میکنند. به این لحاظ در منظومهی گیلگمش مرز میان اسطوره و حماسه مخدوش است.
منظومهی گیلگمش در سراسر مشرق زمین و در عهد عتیق در اروپا نیز شهرت داشت.

به جستجوی رویینتنی

گیلگمش که پادشاهی بود ظالم اهالی اورکوس را واداشته بود که روز و شب با کاری طاقتفرسا حصار شهر را فرازآورند. خدایان برای پایان دادن به ظلم گیلگمش،صحراگردی قَدَر را میآفرینند به نام انکیدو و به نبرد با گیلگمش فرامی­خوانندش. پس از جنگی که در آن نه گیلگمش میتواند بر انکیدو غلبه کند و نه انکیدو بر او، این دو با هم همداستان میشوند و دوشادوش یکدیگر در نبردهایی حماسی شرکت میکنند. خدایان که از دوستی این دو پهلوان خشنود نیستند، تصمیم میگیرند انکیدو را از میان بردارند. انکیدو به خواستِ خدایان بیمار میشود و میمیرد. گیلگمش از مرگ انکیدو برآشفته میشود، و تاج و تخت وامیگذارد، به سوی یکی از اجدادش، اوتناپیشتیم که رویینتن است به راه میافتد با این قصد که از راز رویین­تنی آگاه شود. در راه در نبردهایی حماسی شرکت میکند و پیروز می­شود. سرانجام، وقتی به اوتناپیشتیم میرسد، او رازش رابرملا میکند. میگوید: پس از آن که از طوفان نوح جان سالم به در برد، رویین تن شد. اوتناپیشتیم نشانی گیاهی را به گیلگمش میدهد که اگر از آن گیاه بخورد، جوان میشود. گیلگمش گیاه را مییابد، اما ماری گیاه را از او میرباید. گیلگمش بیمار می­شود و در بستر مرگ به بیهودگی تلاشش برای رویینتنی پی میبرد.

گیلگمش و قصص قرآنی

در قرآن، در سورهی بقره داستان عوج بن عنق آمده است. این عوج بن عنق از بزرگی و بلندی چنان است که دریاها تا ساق پای او میرسند و روایت است که وقتِ طوفان نوح آب از بلندترین کوه جهان چهل گز گذشته بود و با این حال آب به ناف عوج بن عنق میرسید. وقتی آدم از دنیا بیرون شد، عوج بن عنق از مادر زاییده شد، سه هزار و سیصد سال عمر کرد تا زمان موسی بن عمران. وقتی که طوفان نوح درگرفت، هیچ خلقی که بیرون کشتی بودند، زنده نمادند، مگر عوج.
به اغلب احتمال عوج بن عنق با اوتناپیشتیمِ رویینتن خویشاوند است. در هر حال میتوانیم تصور کنیم که به دلیل زندگانی دراز شخصیتهای افسانهای مانند عوج بن عنق و اوتناپیشتیم آنان را رویینتن تصور کرده اند. اگر چنین باشد گیلگمش هم هر چند که مانند بسیاری از اغنیای روزگار ما به جستجوی جوانی و عمر جاودان بوده است، اما در پایان کار به بیهودگی زندگی طولانی پی میبرد. این داستان دستکم از این نظر همچنان معاصر زمانهای ماست.

ترجمه گیلگمش به فارسی

زنده یاد احمد شاملو منظوفهی گیلگمش را به فارسی برگردانده است. فرازهایی از ترجمه ی شاملو نخستین بار در ماهنامه کارنامه منتشر شد.
دکتر داود منشی زاده لوحه های میخی جرج اسمیت را به فارسی ترجمه کرده است. متن پدف کتاب/ انتشارات اختران/

در اینجا نخستین بخش از مجموعه ادبیات جهان را که به تدریج در مداد منتشر خواهد شد با حماسه گیلگمش به پایان می رسانیم.

عکس: گیلگمش و انکیدو در حال نبرد با شیر. نقش برجسته روی سنگ. موزه هنر و تاریخ در ژنو/سوئیس 
گیلگمش در ویکی پدیا

 در فصل: ادبیات جهان در ۶۰۰ کلمه, یادداشت ها 

 
عکس: شاخه ها، آزاده طاهایی 

در دیگر رسانه ها  
گزارشي از روز پايان جنگ جهاني دوم 
نقد فرنگیس حبیبی بر هفت دات کام و مصاحبه او با بهروز شیدا در رادیو فرانسه 
بهار ۶۳ 
رمان عاشقانه پورمحسن که هم فرم یعنی رمان بودنش و هم مضمون یعنی عاشقانه بودنش را با زبانی شیوا و برانگیزاننده نفی می کند 
کنوت هامسون ستایشگر هیتلر یا کنوت هامسون خالق رمان «گرسنگی»؟ 
این همه نویسنده. یکی از یکی بهتر. چرا هامسون که فاشیست بود و گرسنگی اش هم چندان چنگی به دل نمی زند؟ 
انتقاد عباس صفاری از گزینش نام های غلط برای کتاب های ترجمه شده 
بعد از پنج سال هنوز موفق به دريافت مجوز نشدم/پگاه احمدی 
شرق رفع توقیف شد 
چهار فیلم ایثرانی، از جمله بی پولی ساخته نعمت الله نامزد معرفی به اسکار 
بررسی ترجمه آلمانی رمان کلنل نوشته محمود دولت آبادی 
 

 


 

گیل گمش در اسپیدز

باستان شناسان، ظرفى سفالى متعلق به ۴۰۰۰ سال پیش که نقش اسطوره گیل گمش، قدیمى ترین اسطوره جهان که در بین النهرین در غربى ترین نقطه ایران شکل گرفته است، را در محوطه باستانى اسپیدز در سیستان و بلوچستان شهرستان ایرانشهر شهر بزمان در شرقى ترین نقطه کشور کشف کردند.تا پایان کاوش ها در محوطه اسپیدزباستان شناسان موفق به کشف بیش از ۹۰۰۰ قطعه سفال کامل و شکسته شدند. گیل گمش روى یکى از اشیا یافت شده از این محوطه نقش شده است. مطالعات روى این ظروف سفالى همچنان ادامه دارد. باستان شناس و سرپرست هیات کاوش در محوطه پیش از تاریخ «اسپیدز» گفت: «به نظر مى رسد نقش «گیل گمش» روى این ظرف سفالى بدوى تر از طرح گیل گمشى است که در تمدن بین النهرین یافت شده است.» این ادعا هنوز در حد یک نظریه مطرح شده و مطالعات روى این نقش همچنان ادامه دارد. وی گفت: «ما تحقیقات خود را در ابعاد گسترده اى روى این شى باستانى آغاز کرده ایم تا بتوانیم فاصله زمانى این دو نقش همین نقش اصلى بین النهرین و نقش پهلوان اسپیدز را کشف و شناسایى کنیم.» به گفته این کارشناس روى این سفال آجرى رنگ، نقش پهلوان گیل گمش دیده مى شود که با یک دست بزى را بالا برده و قدرت نمایى مى کند. اندام ورزیده او همانند گیل گمش تمدن بین النهرین است. در گیل گمش بین النهرین، پهلوان را مى بینیم که با یک دست یک شیر را به هوا بلند کرده است. نکته جالب توجه این جاست که بینى گیل گمش اسپیدزکاملاً عقابى و اغراق شده طراحى شده است. 

همین تفاوت انجام تحقیقات مفصل را ضرورى مى کند. شواهد نشان مى دهد که فرم طراحى پهلوان اسپیدژى بدوى تر و ابتدایى تر از گیل گمش یافت شده در بین النهرین است. آرایش موهاى مجعد پهلوان بین النهرین در این نقش دیده نمى شود و همه چیز از نقش بز تا شیر و سایر ویژگى ها بسیار ساده تر از نوع طراحى در نقش بین النهرین به نظر مى رسد. تلاش براى یافتن نقوش دیگر درباره این پهلوان اسپیدزادامه دارد. کاوشگران اسطوره حماسى «گیل گمش» که پادشاهى انسان و نیمه خدا بوده است را قدیمى ترین اسطوره بشرى مى دانند. این اسطوره در تمدن باستان بین النهرین شکل گرفته و تاکنون محققان، اسطوره اى از گیل گمش قدیمى تر نیافته اند. گورستان باستانى اسپیدز که یکى از شاهکارهاى بشرى در هزاره دوم و سوم قبل از میلاد محسوب مى شود، در نزدیکی شهر بزمان قرار گرفته است.
این محوطه با تمدن باستانى «جیرفت» در یک دوره بوده و شواهد باستان شناسى نشان مى دهد که این محوطه با تمدن جیرفت ارتباط مستقیم داشته و تجارت و مراودات فرهنگى بین این دو منطقه کاملاً جریان داشته است.

حماسه گیل گمش
  حماسه گیل گمش یکی از قدیمی‌ترین و نامدارترین آثار حماسی
 ادبیات دوران تمدن باستان 

است که در منطقه 

 میانرودانشکل گرفته است

.(نخستین ترجمه فارسی

 آن توسط دکتر منشی‌زاده

 در سال ۱۳۳۳خ انجام شد و بعد از آن نیز ترجمه‌های دیگری منتشر شد.) 
دیرینگی این حماسه به چهار هزار سال میرسد و متن اصلی آن که در کتابخانه آشوربنیپال در نینوا بازیافته شده دارای دوازده سرود است که هریک 
سیصد مصراع دارد. این حماسه بر روی لوحه های گلی نوشته شده بوده که در اثر گذشت زمان شکسته و برخی بخشهای آن نیز از میان رفته است.
 گیل گمش پادشاهی خودکامه و پهلوان بود. او که نیمه‌آسمانی است دوسوم وجودش ایزدی و یک‌سومش انسانی است. حماسه گیل گمش با ذکر کارها و پیروزی‌های قهرمان آغاز می‌شود به گونه‌ای که او را مردی بزرگ در پهنه دانش و خرد معرفی می‌کند. از جمله او می‌تواند توفان را پیش‌بینی کند. مرگ دوست صمیمی‌اش انکیدو او را بسیار منقلب کرده و گیل گمش پای در سفری طولانی در جستجوی جاودانگی می‌‌گذارد، سپس خسته و درمانده به خانه بازمی‌گردد و شرح رنج‌هایی را که کشیده بر گل‌نوشته‌ای ثبت می‌کند.

حماسه گیل گمش در ایران نیز شهرت دارد.

اما داستان
نگاهی به داستان گیل گامش(گیل گمش) در الواح بابلی (گلیگ مش- گیلیگمش ) (Gilgamesh) گیل گمش، که مشتق از «گیل- گا- مش» است در فرهنگ بابلی به معنای « پیرمرد ،مردی جوان سال است» و در فرهنگ سومری « رهبر جنگجوی » یا « مردی که درخت تازه می نشاند»، دیوار اورک را بنا می نهد . او پنجمین پادشاه در اولین دوره حکومتی اورک است . یکصد و بیست و شش سال حکومت می کند . مادرش « الهه نین سان» همسر «ایزد لوگال باندا» است . اما پدرش لوگال باندا نبود، َبل « لیلو » نامی بود که دیوش خوانده اند. گیل گمش دو بعد خدایی و تک بعد انسانی است. در عین پهلوانی و زور مداری و سلحشوری،زیبا و پر جذبه است. مورد حمایت «شامش» ایزد خورشید، که مهربان است و داد گر . «انکیدو»پسر وحشی حماسه گیل گمش، تولدش از خاک ُرس است و زاده ی طبیعت . با حیوانات می زید و چون آنان در طبیعت خویش سرگرم . تا آنکه با ترفند و دام اندازی زنی روسپی با وی در می آمیزد . زندگی اش را در دل طبیعت از دست می دهد و پس از مراحل مختلف چون یاد گیری پوشش تن، خوردن خوراک انسانها ،چوپانی گله ها و ستیز با گرگ و شیر سرانجام به فرهنگ شهر او رک در می آید . او دیگر به زندگی آزاد باز نمی گردد، مگر در بستر مرگ . این سیر تحول انکیدو را به جرأت می توان سیر تکامل انسان از غار نشینی و بدویت تا دامداری و سر انجام شهر نشینی و مدنیت نامید . برای همین است که سومری ها را پایه گذاران دانشهای جامعه شناسی و مردم شناسی نامیده اند . انکیدو در اورک با گیل گمش پنجه در پنجه می اندازد . مغلوب نیمه خدا می شود و در حلقه یارانش در می آید .همنفس و هم قسم با هم به رشادت ها و دلاوری ها می پردازند . گاو خدایان را سر می برند و ایزد بانو« ایشتار»، الهه عشق را به خشم می آورند . او شکایت به آسمان ، در درگاه ایزدان می برد . مقدر می شود یکی از دو مرد جنگی قربانی شود . قرعه به نام انکیدو،می افتد ومرگ ، این همنفسی را در دم قطع می کند و گیل گمش را پریشان حال و متحی7ر بر جای می گذارد . پهلوان با خود می اندیشد: « اکنون که انکیدو، او که آنچنان والایش می داشتم به خاک سپرده شده و من نیز سرانجام خواهم مرد و به ژرفای خاک سپرده خواهم شد، پس دیگر چگونه می توان آرام گرفت؟ » در دنیای باستان جهان را به سه مرتبه کیهانی :زیرین، زمین،آسمان تقسیم می کردند . آسمان اریکه قدرت ایزدان، زمین محل زندگی آدمیان و جهان زیرین ،جایی پاکیزه اما تاریک که فرشتگان آن دیو رخساره اند و در میان آنها ابوالهول، حیوانات نیمه شیر و نیمه شاهین و موجوداتی عجیب که فقط دست و پایشان انسانی است وجود دارد . جهانی که به خانه ای تشبیه شده تاریک و خوراک جماعتش خاک و گوشت تنشان از ِگل ،جامه ای همانند پر پرندگان و بر در و َبست آن خانه خاک، خاموشی و فراموشی آرمیده است. جایی که مأمن بزرگانی بی نام است که به سبب لغزشهای خود از آسمان رانده شده اند واکنون گروه داوران زیرین جهان را می سازند. دنیایی ناشناخته مملو از اندیشه های ترس آمیز انسان، همچون جن وانس و پری. حماسه گیل گمش همشکل و همرنگ و همسنگ بسیاری از متون ادبی بزرگ جهان است . هم تأثیر گذاشته و هم تأثیر گرفته . ماجرای سیل در حماسه گیل گمش با ماجرای سیل در تورات برابری می کند .« نوح» پیامبر در فرهنگ بابل«اوته- نه- پیش تیم» می شود که جاودانه است و بر روی دریا ها مستقر . اما با وجود این شباهتها این دو دارای پایانی متفاوت هستند که این نیز بی شک از تفاوت پرستش ایزد یکتا و نیایش خدایانی ساخته و پرداخته انگارش انسانی هستند، سرچشمه می گیرد. از تأثیرات این اثر می توان همسویی و همشکلی کسانی چون :هرکول، آشیل، اسکندر، ادیسه و ... نام برد که از جمله آنان هرکول دارای وجه شباهتهای بی شماری است .هر دو ریشه ای خدایی دارند، هر دو دارای دوست و یاور خوبی هستند (گیل گمش یاوری چون آنکیدو و هرکول رفیقی مانند «یولاآ» ) ، الهگان بر هر دو بلا نازل می کنند (بر گیل گمش ایشتار و بر هرکول « دی یا نیرو هرا » )، هر دو قهرمان شیر می کشند و گاو مقدس آسمانی را از بین می برند، گیاه سحر آمیز جاودانگی را می یابند،از جزیره مرگ دیدن می کنند و .... تشابه حرکت گیل گمش بر روی آب تا رسیدن به اوته - نه- پیش تیم همچون حرکت«ادیسوس» از روی اقیانوس تا رسیدن به« چیرچه » و یا حرکت « دانته» با زورق و زورق بان در بخشی از دوزخ . اما تفاوت اینها در این است که گیل گمش در دنیای زندگان جایی که خورشید هر شب فرو می رود و روز به در می آید، اتفاق می افتد و او سعی در گذر از مرز بین ناشناخته ها با شناخت پذیری گیتی را دارد . اما در دانته و ادیسه این حرکت در دنیای مردگان اتفاق می افتد بسیاری از منتقدان ادبی معاصر گیل گمش را قهرمان پسا مدرن می دانند . از فرمالیستهای روسی تا بورخس و کالوینو همه بدین باورند که ادبیات کلیت بی نقص و تام و تمامی است که« در آن هیچ چیز ناپدید نمی شود، هیچ چیز آفریده نمی شود، همه چیز دگرگون می شود » بنابراین هرگز چیز نویی نمی نویسند، بلکه گفته ها و نوشته ها را تکرار می کنند و دوره هایی را از سر می گیرند و به شرح آنچه گذشته و نوشته شده می پردازند . کلیت اثر تراژیک است . سلوک آدمی است از بدویت تا رسیدن به کمال . آنجا که چشمش به حقایق دنیای زیرین و زمین باز می شود و از مرزهای جهل می گذرد و به آبادی علم می رسد. حماسه گیل گمش نمونه کامل و بارز ادبیات  باستان است و فلسفه انسانهای باستان در مورد مرگ و زندگی . مرگ تکرار مکرر حقیقتی که به زندگی آدمی سایه افکنده و راه گریزی نیست مگر جاودانه شدنی از جنس جاودانگی گیل گمش که پس از هزاران سال هنوز زنده و با طراوت از میان هزاران خشت نبشته سر بر آورده و در میان انواع فرهنگ ها و قوم ها و ملیت ها به زبانهای مختلف تفسیر، تعریف و ترجمه شده است . گیل گمش پادشاه افسانه ای اوروک , شهر بسیار کهن سومر درمنطقه بین النهرین, است که پس از مرگ بمقام الوهیت رسید و به افتخار او در شهر اوروک مراسم مذهبی خاص ایجاد شد .این منظومه او را بصورت قهرمانی بزرگ , زیبا و خردمند تصویر می کند که دو سوم وجود او خدائی بود و تنها یک سوم وی به انسان میماند . با انکیدو(enkidou) دوست و همرزم خود پیروزیهای شگرفی بدست می آورد و عشق الهه ایشتار(عشتار) را بخود بر میانگیزد , ولی گیل گمش این عشق را نمی پذیرد . ایشتار از بی اعتنایی او بر آشفته می شود و از اینرو , گاومیش آسمانی را بزمین می فرستد تا او را از پای در آورد و گشتزار ها را لگد کوب کند . ولی گیل گمش وانکیدو گاومیش را می کشند . آنگاه خدایان بدر خواست ایشتار بیماری مرگباری برانکیدو نازل می کنند . گیل گمش از مرگ دوست خود از پای درآمده خود از مرگ در هراس می شود : گیل گمش بر دوست خود ,انکیدو , بتلخی می گرید و سر بصحرا می نهد : « آیا من خود نیز بسان اآ بانی( eabani نام دیگر انکیدو ) نخواهم مرد ؟» اندوه در قلبم رخنه کرده است از مرگ می هراسم , سر به صحرا می نهم » به این ترتیب گیل گمش بر آن می شود که از راز زندگی و مرگ پرده برگیرد . او از افسانه های کهن در می یابد که کسانی مانند اوت نا پیش تیم(outnapishtime) وزوجه اش وجود داشته اند که به آنان زندگی جاوید بخشوده شده است . از اینرو راه دیار خدایان را پیش می گیرد و بسفری خطرناک دست می زند تا اوت نا پیش تیم را بیابد و از او بپرسد که چگونه زندگی جاوید یافته است . پس از سفرهای دور و دراز از موانعی هراس انگیز می گذرد و به کرانه دریای آسمانی می رسد . در آنجا اله نگهبان درخت زندگی saleeme وی را متوقف می سازد و باو می گوید که بیهوده در طلب هدفی واهی است , زندگی جاوید خاص خدایان است . وی را اندرز می دهد که باز گردد و از زندگانی خود بهره برگیرد . ولی این پند اخلاقی , که آشکارا در محافل عالی اشرافیت بابلی بشدت رواج دارد , هرگز گیل گمش را ارضا نمیکند . از اینرو براه خود ادامه می دهد و سرانجام به اوت نا پیش تیم دست می یابد . او نیز چیزی برای تسکین گیل گمش ندارد . اوت نا پیش تیم حکایت می کند که در زمان سلطنت او در شوروپاک( shouroupak) خدایان , که از آدمیان در خشم شده بودند , طوفان نوح را بزمین نازل کردند . همه چیز نابود شد مگر او و خانواده او , زیرا رب النوع اآ که دوستدارشان بود انان را قبلا از مصیبت با خبر ساخته بود و خود او را بر آن داشته بود که یک کشتی بسازد . اینجای داستان دقیقا با داستان حضرت نوح پیوند خورده است . هنگامی که طوفان فرو نسشت خدایان اوت ناپیش تیم و زوجه اش را نزد خود پذیره شدند و زندگی جاودان بانان بخشودند . وی سپس از گیل گمش پرسید : « و اینک کدامیک از خدایان ترا در محفل زندگان جاوید راه می دهد؟» هیچیک از خدایان انجام چنین خدمتی را بعهده نمی گیرد . از اینرو گیل گمش به اندرز اوت نا پیش تیم در صدد بر می آید که با یک رشته عملیات جادوئی بر مرگ چیره شود . ولی در اینجا نیز شکست می خورد خسته و نا امید بسرزمین پدری باز می گردد و انکیدو را از قلمرو مردگان فرا می خواند تا « قانون زمین » را بشناسد و بسرنوشت غم انگیز اتباع نرگال (nergal خدای سرزمین مردگان ) و ارش کیگال ( ereshkigal الهه سرزمین مردگان و زوجه نرگال ) پی ببرد . متاسفانه پایان منظومه از میان رفته است . گمان می رود که گیل گمش می میرد . منظومه گیل گمش بدون انکه مسئله مرگ و زندگی را حل کند , از انجا که نخستین مساعی انسان در انتقاد از مذهب در آن بجشم می خورد , اثری جالب توجه است . گیل گمش آن جسارت را دارد که خدایان را بمبارزه بطلبد و حتی بر آنان چیره شود خدایان ناگزیر می شوند عصیان او را چشم پوشی کنند . این منظومه در ادبیات سایر اقوام دنیای باستان تاثیری عظیم بجای گذاشته است . توضیح این که در آثار ادبی باستانیان برخی انسان ها پس از مرگ به مقام خدایی یا شبه خدایی می رسند و این موضوع نباید برای خوانندگان عجیب باشد. چنین چیزی را می توان اکنون نیز پس از مرگ بسیاری از افراد با نفوذ در جامعه کنونی مشاهده کرد که برای آنها مقام والایی در نظر گرفته می شود. « یاداوری این نکته خالی از فایده نیست که زمانی مسیحیان اروپا برآن شده بودند که از طریف انجیل و کتاب تورات مکان های ذکر شده را در آن بیابند و بین النهرین نخستین جایی بود که حقانیت کتاب های آسمانی را به طور شگفت آوری تایید کرد. افسانه گیل گمش و مخصوصا این بخش از آن که به داستان حضرت نوح اشاره دارد نیز گواه دیگری شد بر راستی و درستی داستان آن حضرت.»

------

منابع:وبلاگ نارون http://narvaan.blogsky.com/ و دانشنامه آزاد ویکی پدیا
الواح دوازده گانه

الواح دوازده گانه

حماسه گیل گمش در 12 لوح ذکر می شود.

حوادث این 12 لوح به طور تیتر وار چنین است

: الواح دوازده گانه:

۱- گیل گمش ، آن که از هر سختی شادتر می شود... آفرینش انکیدو، و رفتن وی به اوروک ، شهری که حصار دارد.

۲- باز یافتن انکیدو گیل گمش را و رای زدن ایشان از برای جنگیدن با خومبه به نگهبان جنگل سدر خدایان.

۳- ترک گفتن انکیدو شهر را و بازگشت وی.

نخستین رویای انکیدو

۴- بر انگیختن شمش- خدای سوزان آفتاب - گیل گمش را به جنگ با خومبه به و کشتن ایشان دروازه بان
خومبه به .

۵-رسیدن ایشان به جنگل های سدر مقدس

نخستین رویای گیل گمش

دومین رویای گیل گمش

جنگ با خومبه به و کشتن وی ، بازگشتن به اوروک.

۶- گفت و گوی گیل گمش با ایشتر - الهه عشق- و بر شمردن زشتکاری های او.

جنگ گیل گمش و انکیدو با نر گاو آسمان و کشتن آن و جشن و شادی بر پا کردن.

۷- دومین رویای انکیدو

بیماری انکیدو

۸- مرگ انکیدو و زاری گیل گمش

شتاب کردن گیل گمش به جانب دشت و گفت و گو با نخجیر باز.


۹- سومین رویای گیل گمش

رو در راه نهادن گیل گمش در جست و جوی راز حیات جاویدان و رسیدن وی به دروازه ی ظلمات ، گفت و گو با دروازه بانان و به راه افتادن در دره های تاریکی.راه نمودن شمش- خدای سوزان آفتاب - گیل گمش را به جانب سی دوری سابی تو فرزانهی کوهساران نگهبان درخت زندگی

رسیدن گیل گمش به باغ خدایان

۱۰- گفت و گوی گیل گمش و سی دوری سابی تو ؛و راهنمایی سی دوری سابی تو ،خاتونی فرزانه ، گیل گمش را به جانب زورق ئوت-نه پیش تیم دور. دیدار گیل گمش و اورشه نبی کشتیبان ؛ به کشتی نشستن و گذشتن از آب های مرگ .

دیدار گیل گمش و ئوت-نه پیش تیم ، گیل گمش را ؛ و شکست گیل گمش. آگاهی دادن ئوت-نه پیش تیم دور، گیل گمش را ار راز گیاه اعجاز امیز دریا.

۱۱--به دست آوردن گیل گمش گیاه اعجاز آمیز را و خوردن مار ، گیاه را و بازگشت گیل گمش به شهر
اوروک

۱۲-عزیمت گیل گمش به جهان زیرین خاک و گفت و گوی او با سایه انکیدو.

 پایان کار گیل گمش.
نظری اجمالی به نتایج کاوشهای باستانشناسی گورستان اسپیدژ بزمان

شهرستان ایرانشهر در میان سایر شهرستانهای بلوچستان از نظر تعداد دارای بیشترین و در عین حال از نظر اهمیت با ارزشترین آثار باقی مانده از دوران پیش از تاریخ را در خود جای داده است. این امر بیشتر متاثر از دو عامل ،موقعیت خاص استراتژیک آن و واقع شدن در شاهراه ارتباطی تمدنهای بزرگ نیمه شرقی فلات ایران در هزاره های چهارم و سوم قبل از میلاد بوده و دیگری وجود شرایط زیست محیطی و دستیابی آسان به منابع غنی آب ،که باعث شده مناطق مختلف ان زیست بوم مناسبی برای انسان،گیاهان و جانوران گردد.شواهد این تنوع و گستردگی آثار زندگی و یا استقرارهای بر جای مانده بشری را می توان به صورت تپه ها و محوطه ها، گورستانها و ... در جای خالی ان مشاهده نمود.

یکی از مهمترین کانونها و مراکز استقرار های متعلق به دورانهای پیش از تاریخ و هزاره های سوم و دوم پیش از میلاد در شهرستان ایرانشهر،اسپیدز می باشد

اسپیدز یا اسپیدژ(دژ سفید) که نام خود را از قلعه ای به همین نام از دوره اسلامی که باسنگ لاشه سفید رنگ ساخته شده گرفته و بانخلستانهای سر سبز و انبوه و چشمه ای گوارا در فاصله 40 کیلومتری جنوب غرب شهر بزمان واقع شده است.
تا اینکه تب دستیابی به دفینه های احتمالی و خیالی در سال 1381 در مناطق استان همجور (جیرفت)بدینجا سرایت کرد و دامن این گورستان را نیز گرفت و بسیاری از آثار آن به غارت رفت و نابود گردید . همین امر سبب شناسائی و نهایتا ثبت آن به شماره 6745 در فهرست آثار ملی کشور در سال 1381 گردید.در بررسی اضطراری چند روزه در بخش بزمان که توسط کارشناسان میراث فرهنگی استان در شهریور ماه سال 1381 صورت گرفت،آثار فراوانی از دوره های مختلف پیش از تاریخ- تاریخی و اسلامی در منطقه شناسای گردید و در همین زمان به مدت ده روز کار مقدماتی مطالعاتی و ساماندهی گورستان اسپیدز به اجرا درآمد که نتایج شگرفی از آن حاصل آمد.

گورستان اسپیدز با حدود 20 هکتار وسعت در بردارنده آثار دو دوره متمایز،دوره اسلامی و دوره پیش از تاریخ می باشد دوره اسلامی آن شاهد بقایای قلعه سنگی و استحکامات سنگچین و قبور آن می باشد که عموما در جنوب شرق این محوطه واقع شده است.

دوران پیش از تاریخ آن علاوه بر غارهای شماره 1و 2 در مرکز و شمال غرب آن قرار گرفته و قسمت اعظم محوطه را به خود اختصاص داده است اثار دوران پیش از تاریخ این بخش خود متعلق به دو دوره کوتاهتر زمانی ،هزاره سوم قبل از میلاد و عصر برنز و دیگری اواسطهزاره دوم قبل از میلاد و اواخر عصر برنز جدید و آغاز عصر آهن  
می باشد متاسفانه بیشتر حفاری های غیر مجاز و تخریب آثار در همین مناطق صورت گرفته و سبب مضطرب شدن و به هم ریختگی آثار سطحی این دوره شده است.

با توجه به نتایج کاوشهای صورت گرفته در تیر و مرداد ماه سال 1382(به سرپرستی آقای محمد حیدری ،کارشناس مسائل میراث فرهنگی استان ) می توان اذهان نمود،ساکنان اولیه اسپیدز در هزاره سوم و دوم قبل از میلاد از سطح دانش و فن آوری بالائی در زمینه های گوناگون برخوردار بوده و از رفاه اجتماعی نسبی بالایی بهره مند بوده اند. با دانش ذوب فلزاتی همچون مس (و حتی دوره ای آهن نیز ) آشنا بوده و کانی مس را از کانسارهای همجوار همچون گربودار و مادر مکسان استخراج و مس را از آن استحصال نموده و نهایتا با ان ابزار و اشیاء از مس و مفزغ می ساختند. از انواع دست ساختهای مسی- مفرغی می توان به ساخت انواع ظروف همچون کاسه ،پیاله،لیوان،ظروف دارای لوله یا آبریز ناودانی شکل ،ملاقه و ابزار آلاتی همچون درفش،سمبه،سوهان، ابزار چهار پهلوی نوک تخت و ابزار مفتولی نوک گرد و نوک پهن و سلاحهای مفرغی همچون کارد،خنجر ،تبر ، و سر پیکان و سایر اشیاء همچون
مهره های استامپی ،پیکرک،آینه های گرد ودسته دار ،مهره ،سنجاق سر ،میله سرمه و ... اشاره نمود.

ساکنان اولیه اسپیدز علاوه بر فلزگری به تراش و صیقل سنگهای تزئینی و نیمه بها دار که از دور و نزدیک تهیه شده بود، می پرداختند و از سنگهای عقیق،لاجورد،مرمر ،آهک ،فلینت و چخماغ انواع مهره ها به اشکال گرد،بیضی،لوزی ،استوانه ای یا خمره ای و مهره های دوکی شکل می ساختند.

با نگاهی به آثار مکشوفه در قبور اسپیدز می توان نوعی آثار شکل گیری جامعه طبقاتی را از نظر میزان سطح رفاه و موقعیت و منزلت اجتماعی افراد مشاهده نموده. در آن زمان تقسیمات کار صورت گرفته بود و مشاغل و حرفه های تخصصی گوناگونی همچون سنگ تراشی و ابزار سازی ، شکار گری،فلز کاری ،سفالگری،حصیر بافی (احتمالا پارچه بافی) و تجارت بوجود آمده بود. برای احراز مالکیت خود از مهره های استامپی که از جنس سنگ یا فلز ساخته شده بود استفاده می کردند. اندازه ،نقش و حتی جنسمهره ها بیانگر میزان اعتبار اجتماعی صاحبان آنان محسوب می گردید . تاکنون تعداد زادی مهر و و اثر استامپ با نقوش حیوانی همچون نقش پرنده و حیوانات درنده(شیری در حال یورش و حمله که بروی دو پای خود ایستاده)خصوصا از دوره پایانی عصر برنز و آغاز عصر آهن،به دست آمده.

نقش انسان بروی ظروف سفالی برای اولین بار در سیستان و بلوچستان در این محل ظاهر می گردد

در این نمونه بروی لبه خارجی لبه یک سفالین نخودی رنگ نقوش یک در میان مردان و زنانی در حالت ایستاده با بدنی دوکی شکل با دستها و پنجه های باز که در حالت اجرای مراسمی خاص (احتمالا رقص های آئینی )هستند. نقش بسته است. نقوش سفالینه های اسپیدز شامل نقوش انسانی حیوانی ،نباتی و طبیعت بی جان منطقه می توان میباشد. از نقوش عمده می توان به نقوش جانوران و حیوانات بومی منطقه همچون نقش بز سانان (کل،قوچ،میش ،آهو ،جبیر)عقرب،مار و لاک پشت و گیاهان درختانی همچون نخل ،خرما ،خوشه گندم و همچنین نقوش طبیعت بی جان همچون نقش تپه ،کوه ،کوهستان،خورشید و نقوش مواج آب اشاره داشت.

نقوش شانه ای شکل چهار بز سر به هم داده که تشکیل گردونه خورشید یا حیات (صلیب شکسته )را می دهند،از نقوش محوری سفالینه های اسپیدز محسوب می گردند.فرم قبور هزاره سوم قبل از میلاد (عصر برنز)اسپیدز عموما گور دخمه ای یا سردابی شکل بوده ،به گونه ای که جسد را به صورت چمابته درون فضای کروی و دخمه شکل آن گذاشته و اشیاء تدفینی را پیرامون آن قرار می داده و نهایتا ورودی را با سنگ لاشه مسدود می نمودند.

از نظر تعداد اشیاء تدفینی قبور با هم تفاوت زیادی داشتند که در این میان قبوری با 44 و دیگری با 60 شیئی فرهنگی بیشتر آثار مکشوفه را به خود اختصاص می داند. که در این میان ظروف ساخته شده از سنگ خصوصا سنگ مرمر و سنگ صابون از اهمیت خاصی برخوردارند.در این قبور یک ظرف سفالین مکعب مربع شکل خاکستری رنگ منقوش به دست امده که در نوع خود در ایران بی نظیر است.

از جمله دستاوردهای مهم دیگر می توان به کشف ابزار و وسایل کار یک هنرمند فلزگر در قبور در قبور متعلق به پایان عصر مفرغ و آغز عصر آهن آن اشاره نمود. آثاری شامل ،ملاقه مفرغی،بوته یا ظرف گلدانی شکل مخصوص ذوب فلز (مس) که داخل آن از مس مذاب سرد شده پر می باشد به همراه انواع ابزارهای نوک گرد و نوک تخت( دو سر تخت) مفرغی چهار پهلو یا گرد به همراه سمبه و ابزار آلات نوک تیز یا نوک پهن آهنی به دست آمد که در نوع خود بی نظیر یا کم نظیر می باشد .

یکی از آثار حیرت آوری که در این کاوشها به دست آمده یک سر پیکان سنگی بود. دو ویژگی خاص این سر پیکان را از سایر سر پیکانها سنگی پیش از تاریخ متمایز می نماید،یکی ساخته شدن به وسیله تراش و صیقل کاری و نه تراش برداری و دیگری ساخت آیرودینامیک لبه های آن می باشد به صورتی که یک طرف آن کاملا یخ و صاف بوده و طرف دیگر دارای انحنا و قوس برای چرخش در هوا و سرعت و طی مسافت بیشتر بوده است .
فصل دوم کاوش در محوطه باستانی اسپبدز بزمان ایرانشهر در پایان زمستان 1384(بهمن و اسفند ماه ) به مدت 45 روز انجام گرفت. در فصل تعداد دیگری از قبور گورستان مورد بررسی و کاوش و مطالعه قرار گرفت. در نتیجه این کاوشها چندین خمره و قطعه سفالی با ارزش،مهر استامپی با نقوش عقاب،گل شش پر و نقوش هندسی به همراه یک نقش انسان کنده بر روی سفال با خمیره قرمز به دست آمد با کشف این نقوش انسان،این دومین نقش انسانی است که در استان سیستان و بلوچستان بر روی سفال به دست آمده علاوه بر آن مجاورت گورستان اسپیدز، کوره ذوب فلز ات و استحصال مس شناسائی گردید که وفور سرباره های حاصل از ذوب سنگ مس نشان دهنده رونق فلز گری در اسپیدز می باشد که این نمونه ها و این گونه دست سازه های مسی و مفرقی را به صورت های انواع سلاح همانند تبر ،کلنگ،خنجر ،سر نیزه،زوبین و انواع ظروف و اشیاء و ادوات فلزی همچون کاسه،لیوان و پیکره های حیوانی شاهدیم.

کاوشهای اخیر اسپیدز نشان دهنده ارتباط فرهنگی با تمدن های بمپور و جازموریان و همدوران بودن تمدن اسپیدز و شهر سوخته می باشد

منبع بروشور اداره میراث فرهنگی استان

تهیه کننده بروشور جناب آقای سید محمد حیدری باستان شناس و کارشناس مسائل باستانی و تمدن اسپیدز

یا علی التماس دعا
کشف تصویر مردی بدون تن‌پوش روی ظرف سفالی در گورستان باستانی اسپی

کشف تصویر مردی بدون تن‌پوش روی ظرف سفالی در گورستان باستانی اسپیدژ ، تعجب باستان‌شناسان را برانگیخت.

تهران،میراث‌خبر_
 میراث استانها، حسن ظهوری_ دومین نقش انسان که مردی برهنه را روی یک ظرف سفالی نشان می‌دهد در پنجمین فصل کاوشهای باستان‌شناسی گورستان پیش از تاریخی اسپیدز کشف شد. 

«محمد حیدری»، باستان‌شناس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان سیستان و بلوچستان و سرپرست هیات کاوش در اسپیدز در این باره گفت: «سفالی که این نقش روی آن وجود دارد با خمیره ای به رنگ قرمز ساخته شده و می‌توان دریافت صنعتگر آن هنگامی که سفال هنوز خیس بوده با استفاده از نی‌ریز نقش مرد را روی آن تصویر کرده است.» 

به گفته حیدری، این نقش کاملا به صورت تمثیلی کشیده شده و صنعتگر آن سعی داشته با گود کردن بخشهایی از سفال این اثر را خلق کند.

نقش به دست‌آمده نشان می‌دهد نقاش با استفاده از ضربه زدن توسط یک نی‌ریز، سر مرد را خلق کرده و سپس با ایجاد خطوطی بدن و پاها را تمثیل کرده است.

نخستین نقش انسان کشف‌شده در کاوشهای باستان‌شناسی اسپیدزمربوط به سال 82 بوده و تصویر زن و مردی را در حال رقص نشان می‌دهد.به جز این دو نقش انسانی، تنها نقوش هندسی و حیوانی توسط باستان‌شناسان در اسپیدز یافت شده است. 

حیدری در مورد تفاوت میان نقش جدید مرد برهنه با نقش زن و مرد در حال رقص توضیح داد:«نقش زن و مرد به صورت نقش برجسته روی سفال دیده می‌شود که به آن نقش مثبت گفته می‌شود. اما نقش مرد برهنه تنها با گود کردن بخشهایی از سفال کشیده شده است و به آن نقش منفی گفته می‌شود.»
نقوش انسانی از جمله مهمترین نقشهای ظروف پیش از تاریخی و دوره تاریخی هستند که کمتر در محوطه‌های باستانی دیده می‌شوند.
 کشف چنین نقوشی جزو بزرگترین شانسهای باستان‌شناسی است.
 اسپیدز تا کنون مورد سودجوییهای بسیاری از سوی حفاران غیرمجاز قرار گرفته و بخشهای زیادی از این گورستان تخریب شده است.