شعر
من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتای بیتابی میخوام
من از اون وقتای بیتابی میخوام
من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام
من میخوام یه دسته گل به آب بدم
آرزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخهء حسرت بچینم
بندازم رو آسمون و تاب بدم
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من
من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام
مث یک دسته گل اقاقیا
دلم آواز می کنه بیا بیا
تو میری پشت علفها گم میشی
من میمونم و گل اقاقیا
من میمونم و گل اقاقیا
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من
آتش
آتش ای نور مقدس
تو از ارکان جهانی
با تو هستم با تو آتش
تو که نور جاودانی
تو مقدس و عزیزی
رحمت بارون رو داری
تویی از نژاد خورشید
نوک آسمون رو داری
آتش ای نور مقدس
آتش ای نور مقدس
خشم خشم تو اصیل
مثل خشم موج دریا
رقص تو ظریف و زیبا
به ظرافت یه رویا
تو با آب تو رفیق راهی
مثل خاک تو بی ریایی
مثل آب پاک و منزه
تو از اعجاز خدایی
آتش ای نور مقدس
آتش ای نور مقدس
تو بدیها را بسوزان
با تو هستم با تو آتش
مظهر غرور و قدرت
ای وجود پاک و بی غش
ای وجود پاک و بی غش
آتش ای نور مقدس
تو از ارکان جهانی
با تو هستم با تو آتش
تو که نور جاودانی
آتش ای نور مقدس
آتش ای نور مقدس
مرد من
بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق
بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق
بگو ای سوخته ای بی رمق ای کوه خسته
بگو ای با تو داغ عاشقای دل شکسته
بگو با من بگو از در و داغت
بذار مرحم بذارم روی زخمات
بذار بارون اشک من بشوره
غبار عصه ها رو از سراپات
بذار سر روی شونم گریه سر کن
از اون شب گریه های تلخ هق هق
بذار باور کنم یه تکیه گاهم
برای غربت یه مرد عاشق
رها از خستگی های همیشه باورم کن
بذار تا خالی سینم برات آغوش باشه
برهنه از لباس غصه های دور و دیرین
بذار تا بوسه های من برات تن پوش باشه
تو با شعر اومدی عاشقتر از عشق
چراغی با تو بود از جنس خورشید
کدوم طوفان چراغ رو زد روی سنگ
کتاب شعر رو از دست تو دزدید
بگو ای مرد من ای مرد عاشق
کدوم چله از این کوچه گذر کرد
هنوز باغچه برامون گل نداده
کدوم پاییز زمستون رو خبر کرد
بذار سر روی شونم گریه سر کن
از اون شب گریه های تلخ هق هق
بزار یه تکیه گاهم برای غربت یه مرد عاشق
گل گلدون
گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب بو نمیده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده
گوشهء آسمون پر رنگین گمون
من مثل تاریکی تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من میرم گم میشم تو جنگل خواب
گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب
آسمون آبی میشه
اما گل خورشید
رو شاخه های بید
دلش میگیره
دره مهتابی میشه
اما گل مهتاب
از برکه های آب
بالا نمیره
تو که دست تکون میدی
به ستاره جون میدی
میشکفه گل از گل باغ
وقتی چشمات هم میاد
دو ستاره کم میاد
میسوزه شقایق از داغ
گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب
دلا
نمي دونم دلم ديوونه كيست
كجا مي گردد و در خونه كيست
نمي دونم دل سرگشته مو
اسير نرگس مستونه كيست
دلا خوبان دل خونين پسندند
دلا خون شو كه خوبان اين پسندند
متاع كفر و دين بي مشتري نيست
گروهي اون گروهي اين پسندند
دلا اصلا نترسي از ره دور
دلا اصلا نترسي از ته گور
دلا اصلا نمي ترسي كه روزي
شوي بنگاه مار و لانه مور
پرنده
توي يك جنگل تن خيس كبود
يه پرنده آشيونه ساخته بود
خون داغ عشق خورشيد تِو سرش
جنگل بزرگ خورشيد رو پرش
تو هواي آفتابي رو درختا ميپريد
تنشو به جنگل روشن خورشيد مي كشيد
تا يه روز ابراي سنگين اومدن
دنياي قشنگشو به هم زدن
هر چي صبر كرد آسمون آبي نشد
ابرا موندند هوا آفتابي نشد
بس كه خورشيدشو تو زندون سرد ابرا ديد
يه دفعه ديوونه شد از توي جنگل پر كشيد
زندگي شو توي جنگل جا گذاشت
رفت ورفت ابرا رو زير پا گذاشت
رفت و عاقبت به خورشيدش رسيد
اما خورشيد به تنش آتيش كشيد
اگه خورشيد يكي تو آسمونه
مرغ عاشق رو زمين فراوونه
روزي يكي به بالا چشم مي دوزه
ميره با اين كه ميدونه مي سوزه
من همون پرنده هستم كه يه روز خورشيد رو ديد
اسم من يه قصه شد
اين قصه رو دنيا شنيد
هم نفس
این که مث رهایی یه ، گاهی یه قفل قفسه
این کیه این کیه که با من همنفسه واسه من مقدسه؟
گاهی بغض غربت و بیکسی یه ، پاری وقتها مث دلواپسی
این کیه این کیه که با من همنفسه واسه من مقدسه؟
مث خواب دم صبح مث گریه هق هقه
مث بوی جنگله یه عاشقه
گل نازلادنه یه عقیق روشنه
انگار این خود منه خود منه
این کیه این کیه که با من همنفسه واسه من مقدسه؟
نبض گل اقاقی یه -گاهی دروغه هوسه
این کیه این کیه که بامن همنفسه واسه من مقدسه؟
مث ترس از یه فرار توی خواب
مث لبخند یه عکس توی قاب
این کیه این کیه که با من همنفسه واسه من مقدسه؟
پاری وقها بد می شه ، به مترسک می مونه
من رو از تموم شدن می ترسونه
مث فکر یه سفر ، لحظهء رسیدنه
این کیه این کیه که با من همنفسه واسه من مقدسه؟
قللک چشات
تو هموني كه تو رويام تو رو من خواب مي ديدم
تو چشات آسمون و آفتاب و مهتاب مي ديدم
زلفاتو شب مي خره تا توي اون لونه كنه
مث من صد تا دلو عاشق و ديوونه كنه
تو اوني ، هموني
از تو قلك چشات
سكه هاي رنگارنگ
مي ريزه روي هوا
با صداي خنده هات
مي شه از ستاره پر
آسمون رو سيا
تو اوني ، هموني
تو هموني ، اگه شب قصه بگي
چشم بي خوابمو پر خواب مي كني
تو هموني ، اگه با من بموني
منو از آرزو سيراب مي كني
تو اوني ، هموني
از تو قلك چشات
سكه هاي رنگارنگ
مي ريزه روي هوا
با صداي خنده هات
مي شه از ستاره پر
آسمون رو سيا
تو اوني ، هموني
رقص بارون
بارونام با رقصشون هلهله برپا ميكنن
ميشينن رو پشت بوم چترشونو وا ميكنن
حالا توي كوچه ها صداي ساز بارونه
باد آواره داره تو كوچه آواز ميخونه
چه هوايي چه هوايي چه هوايــــــي
بازم اون ابر سياه رو هوا پر ميزنه
نميترسم از هوا كه عشق تو چتر منه
اي دو چشمون سياه تو آتيش گردونه من
اين دوتا شعله وحشي چي ميخوان از جون من
چي ميخوان از جون من
چي ميخوان از جون من
عشق تو يه كفتره تو چشم من پر ميزنه
در خونه دلم با خستـــــگي پر ميزنه
بسكه بارون اومده ميلرزه و خيسه تنش
خونه هاي دلمو يـكي يــكي سر ميزنه
اي دو چشمون سياه تو آتيش گردونه من
اين دوتا شعله وحشي چي ميخوان از جون من
چي ميخوان از جون من
چي ميخوان از جون من
رها شدم
رها شده ام من چو قطره ی اشکی ز چشم زمان
ندیده بهاری فتاده بهارم به دست خزان
چو شام سیه به خاطر یاری برای چه روزم ؟
به اتش دوری به شوق که سازم برای که سوزم؟
من از دو رنگی زمان شدم شکسته
غبار ناباوری به دل نشسته
از ان همه دویدنم پی مه من
نمانده بهر من جز دو پای خسته
غم تنهایی
با من از فردا نگو ، فردا رو هيچ كس نديده
قصه فردا رو دل از اين و اون شنيده
بيا كه موجاي اشكم واسه تو حرفا داره
غروبه باز مث بارون توي لونه مي باره
باغ چشمون تو پاييز و زمستون نداره
گاهي صحرا وقتي دريا رو يادم مي ياره
بيا بيا كه آشيون غم و ويرون كني
بيا بيا كه باز لبامو بوسه بارون كني
اگه برگردي غمو تو سينه پنهوون مي كنم به خدا به خدا
كوچه ها رو دوباره واست چراغون مي كنم به خدا به خدا
بيا دستم رو بگير به شهر روياها ببر
مي بينم باز رو لبات نشسته آواز سفر
بيا بيا كه آشيون غم و ويرون كني
بيا بيا كه باز لبامو بوسه بارون كني